ایران زمین
ایران زمین
تهران، چگونه تهران شد؟ دروازه شمیران
تهران در گذشته از قراء ری بوده و ری که در تقاطع محورهای قم، خراسان، مازندران، قزوین، گیلان و ساوه واقع شده به سبب مرکزیت مهم سیاسی، بازرگانی، اداری و مذهبی از قدیم مورد نظر بوده و مدعیان همواره این مرکز سوق الجیشی را مورد تهاجم و حمله قرار می داده اند. قریه تهران به واسطه برخورداری از مغاک ها و حفره های زیر زمینی و مواضع طبیعی فراوان و دشواری نفوذ در آنها پناهگاه خوبی برای دولتمردان و دیگر اشخاصی بوده که احتمالا مورد تعقیب مدعیان قرار داشته اند. دروازه دولت تهران دارلخلافه شد دروازه قزوین تهران دارلخلافه شد مدتی پیش در مرکز اسناد سازمان میراث فرهنگی وگردشگری به مطلبی برخوردم،که نویسنده به مسئله گدایی در ایران باستان (عصر هخامنشی) پرداخته و آن را مورد ارزیابی دقیق قرار داده است . به جرات می توان ادعا کرد که ایران امروز از مراکز مهم تکدی گری می باشد. و در صورت نبود یک برنامه حساب شده و مدون روز به روز بر تعداد گدایان افزوده خواهد شد. وظیفه خود دانستم تا این پژوهش ارزنده را به خوانندگان محترم ارائه نمایم، تا هر چه بهتر و بیشتر با فرهنگ ارزشمند سرزمین خویش آشنا شویم. با وجود فقر و تنگدستی در دوران باستان،تکدی گری عملی نکوهیده بود و مردم بنا به وظیفه دینی شان و داوطلبانه به مستحقان و درویشان کمک می کردند. گدایی ممنوع! این قانونی است که در دوران باستان وضع شده بود. اما این قانون به آن معنا نبود که فقر و تنگدستی در آن زمان وجود نداشت. در دوران باستان کسانی که به تنگدستی دچار می شدند تحت سرپرستی فرد نزدیکی از خانواده خود درمی آمدند زیرا «زرتشت» از خیرات و کمک کردن به مستمندان به عنوان عملی نیکو یادکرده بود. در«ارداویرافنامه»، معراج نامه کیش زرتشتی( که کمدی الهی دانته از آن اقتباس شده است) درباره کسانی که به مستمندان یاری نمی رساندند، آمده است: «در دوزخ مردی دیدم که با یک پا در تاریکی آویزان بود. در دست داسی آهنی داشت و بازوهای خود را می برید و میخی آهنی در چشم او زده بودند. پرسیدم این روان کیست؟ گفتند: این کسی است که به شکایت درویشان گوش نکرده است. در فصل 89 همین کتاب آمده است که افرادی که خوراک و پوشاک خود رااز مستمندان دریغ کنند، در دوزخ، در گرسنگی و تشنگی و گرما و سرما می مانند وجانوران موذی از پشت، اندام او را می جوند. در دوران باستان با وجود فقر وتنگدستی، گدایی عملی نکوهیده بود و مردم بنا به وظیفه دینی شان و داوطلبانه به مستحقان و درویشان کمک می کردند. در دوران باستان خانه های مردم تنگدست از خشتهای نامرغوب تشکیل شده و نسبت به خانه های ثروتمندان کوچکتر بود و در حاشیه قرارداشت. این خانه ها نسبت به خانه های متمولان ستون های کمتری داشت، نمای خانه هم فقط مخصوص خانه های متمولان بود. «جابر عناصری»، اسطوره شناس می گوید: «از زمانی که انسان میل به جمع کردن مال داشته، فقر و فقیر هم وجود داشته است. این یک اصل است که هنوز هم تکرار می شود و اهورامزدا هم در این ارتباط گفته است : آن زمان که خشکسالی و دروغ در مملکتی باشد، فقر هم هست.» در ایران باستان کفن و دفن مردگان فقیر هم متفاوت بوده است. متمولان می توانستند هنگامی که می میرند، تابوت شخصی داشته باشند. این تابوت ها که سفارشی بودند از گل و سرپوشی از تخته درست می شدند. شکل تابوت های تجملی ایرانی ها در قسمت پا مثلثی و در قسمت سر به صورت دایره بود. اما شیوه تدفین طبقات پایین جامعه ساده بوده است و مرده را در کفن ساده می پیچیدند و خاک می کردند. درکتاب از زبان داریوش آمده است:« همان طور که تدفین مردگان فقیر شیوه ای خاص داشت،زندگان فقرا هم غذاهای خاص خود را داشته و با شیوه ای متفاوت تغذیه می شدند. کارگران و فقرا مجبور بودند روی زمینی کوچک سبزی و میوه بکارند تا از همان جا تغذیه کنند. با اینکه خانواده ایرانی هر روز گوشت و کباب می خورد خانواده فقرا امکان داشت در سال تنها یک بار گوشت بخورد.» فقر در دوران باستان بیشتر پنهان بود و درطبقات اجتماعی نمودار می شد. «کور – تش» پایین ترین طبقه اجتماعی ای بود که افراداین طبقه به عنوان برده شناخته می شدند. به روایت کتریاس، مورخ یونانی، در مادقانونی وجود داشت که مرد مستمند می توانست، وجود خود را به آدم متمولی که تعذیه وی را تعهد کند، نثار کند. وی وضع بردگان را پیدا می کرد، با این تفاوت که اگر از وضعخوراک و تغذیه خود راضی نبود می توانست ارباب خود را ترک کند. «کتایون مزداپور»اسطوره شناس، که اظهار می کند اطلاعی از این معضل اجتماعی در دوران باستان ندارد وپرداختن به مساله فقر در دنیای امروز را مهم تر می داند، معتقد است: «تاریخ، تاریخ شاهان است و هر چه به گذشته دورتر نظر می کنیم رنگ مردم را در تاریخ کمرنگ تر میبینیم، در دوران باستان هم فقیر وجود داشت و هم فقر و تنها علت اینکه سندی در این زمینه پیدا نشده بی توجهی به اقشار پایین جامعه بوده است.» «رهبر»، باستان شناس هم می گوید: «فقر حتی در معماری ما هم بررسی نشده است. با تمام پژوهش هایی که روی کاخ ها، گورها و تپه های باستانی انجام می شود هنوز باستان شناسان ایرانی به پدیده های اجتماعی آن زمان اتکا و استناد نمی کنند.» دکتر «وثوقی» مورخ و «حسن فاضل»استاد دانشگاه و باستان شناس افرادی بودند که بررسی فقر در ایران باستان را پدیده ای مدرن دانسته و آن را از تاریخ جدا می دانند. از حدود 1400 سال پیش در ایران به جهت هرج و مرج در داخل مرزهای کشور و عدم وجود قانونی برای جلوگیری از گدایی،این روش تا آنجا پیش رفت که فنون گدایی ایجاد شد. «داریوش رحمانیان» استاد تاریخ دانشگاه تبریز، می گوید: « «مظلوم نمایی» یکی از روش هایی است که هنوز هم مورد استفاده گدایان است. علاوه بر آن «مقدس مآبی» و «افلیج نمایی» خود نیز از سایرروش ها و فنون گدایی است.» اختراعات و ابتکارات ایرانیان در پهنه دریانوردی و نجوم بسیاری از ابزارهای دریانوردی و نجوم توسط ایرانیان اختراع شده است کهنترین سند دریانوردی ایرانیان، مهری است که در چغامیش خوزستان بدست آمده است. تاریخ تمدن ناحیه چغامیش به ششهزارسال پیش از میلاد میرسد. این مهر گلین، یک کشتی را با سرنشینانش نشان میدهد. در این کشتی یک سردار پیروز ایرانی، بازگشته از جنگ، نشسته، و اسیران زانوزده در جلوی او دیده میشوند. در این مهر یک گاو نر و یک پرچم هلالی شکل هم دیده میشوند. نقشهای برجسته پاسارگاد نمایانگر توانمندی دریایی ایرانیان و فرمانروایی ایشان بر هفتدریاست. قطب نما ژرفنایاب - عمق یاب سرگذشت ما ایرانیان سلام خدمت بزرگواران و دوستان عزیزم . من بعد از مدت بسیار طولانی برگشتم . بنا بر دلایلی خیلی کم میامدم . ولی دوباره آمدم و همیشه از عشقم کشورم وطنم ایران مینویسم . از همه شما عزیزان به خاطر این همه لطف سپاسگذارم . چه در در بودنم چه در نبودم به من لطف داشتید . برای همه شما آرزوی پیروزی و شادکامی دارم . دوست دار شما فرهاد . سرگذشت ما ایرانیان که از حدود 4هزار سال پیش با مهاجرت آریائیان آغاز می گردد سرشار از فرود و فراز بسیار است. در سپیده دم تاریخ ، آریائیان ، با کوچیدن به این سرزمین مقدس ، پاک و اهورایی ، سرنوشت ایران زمین را رقم زدند. ایرانیان از نژاد آریایی هستند. ایران به معنی جایگاه آریایی ها می باشد و آریایی یعنی نجیب و آزاده. آزاده یعنی اینکه بدون جنگ وخونریزی ساکنین پیشین این سرزمین را در خود حل نمودند. چهارشنبه سوری جشن چهارشنبهسوری روز خاصی برای آتشافروزی و پریدن از روی آتش است. غروب آخرین سهشنبة سال یا همان شبِ آخرین چهارشنبة سال موعدی است که در آن همه برای برپایی این جشن به تکاپو میافتند. پند بزرگان « پيروزي از آن مردماني است كه هميشه تواناييِ در برابر سختي ها را داشته باشند . » خواجه نصير توسي « سرنوشت با پرور دگار است ، خشنود به آنم ، در سختي شكيبا يم ، شكوه نكنم ، بدتر از اين سختي باشد و سختي بگذرد ، در پناه و ياري پرور دگار . » بزرگمهر « مردمان را خُرده مگيريد ( عيب مگيريد ) كه هيچ كس بي خُرده نيست . » بزرگمهر « دانشورِ خوب تنها براي رسيدن به راستي تلاش مي كند و هنگاني كه به راستي دست يافت به آرزوي خود رسيده است . پس در شان دانشور نيست كه براي بدست آوردن شهرت و خود نمايي و كوچك كردن ديگران به كار پژوهش بپردازد . » محمد خوارزمی « رسد بان بايد هشيار باشد و پيوسته درستي كار خود را بيازمايد و بر خود خورده بگيرد و از خود پسندي به پرهيزد و بر كوشش بيفزايد و ازين كار خسته نشود . » بيروني خوارزمي ب 82 نهايات « از خدا مي خواهم كه مرا براه راست بدارد ، و به دريافت راستي كمك كند ، و راههاي آن را روشن سازد ، و باز دارنده هاي رسيدن به خواسته هاي پسنديده را ، با فراخي و بخشش خود از ميان بردارد ، كه او بر هر چيز كه بخواهد توانا و بهترين يار و نيكو ترين ياور است . » بيروني خوارزمي « آري تعصب چشمهاي بينا را كور مي كند و گوشهاي شنوا را كر مي سازد و هر كسي را به باوري وادار مي كند كه خرد و دانش آنرا گواهي ندهد . » بيروني خوارزمي ب 100 التفهيم « مردم به نهاد خود آزمندِ دانستن آنچه بر آنها پوشيده است مي باشند . » بيروني خوارزمي ب 13 نهايات . « و كاري را كه من كردم وظيفه هر انساني است نسبت به پيشينيان خود ، كه كار آنانرا با ديدي منت بنگرد و اگر خلل يا سهوي در كار آنان مشاهده كرد با فروتني در تصحيح آن بكوشد . » بيروني خوارزمي برگ 130 هزاره بيروني « كارِ دانش ، آدمي را از كارهاي روزانه ي روزگار دور مي كند و خواسته را بيشتر به بررسي دانش ناچار مي كند تا راه ، بيشتر بسوي اميد و ارزش هاي دست مايه ها قرار گيرد . » بيروني خوارزمي ( برگ 40 هزاره بيروني ) « دانش پژوه چندان به خوشي تن نمي پردازد . » خواجه نصير توسي « چند چيز مردمانرا بيش به كار اندر بايد ؛ خرد ، هنر ، ديدن و دانش دانستن ، توانگري و دادي ، خوب پنداري ، خوب گفتاري و خوب كرداري . » برگ 180 متون پهلوي « به فرهنگ خواستاري كوشا باشيد چه فرهنگ اندر ( روزگار ) فراخي پيرايه و اندر سختي پناه و اندر نياز دستگير و اندر تنگي پيشه است . » برگ 182 متون پهلوي « توانايي خرد و انديشه بر پايه ي ديدن ، پژوهيدن آزمودن استوار است . نه بر پندار بافي و پيش داوري هاي پوچ و نادرست و شنيده ها . » رستم شهزادي « اشا يا اشويي برابر راستي ، پاكي ، سامان ، آرامش جهان ، هنجار هستي ، درستي ، پارسايي ، پرهيز كاري ، داد ، نيكويي ، پيمان داري ، و ... می باشد ، درستكار آنست كه اگر راستي و آشويي به زيان اوست دست از آن بر ندارد و از آن نگريزد . رستگاران هميشه راست و درست اند . » وهمن برگ 28 شماره يكم ز يزدان و از ما بر آن کس درود که تارش خرد باشد و داد پود فردوسی توسی نام نيكو گر بماند ز آدمي به كزو ماند سراي زرنگار سعدي شيرازي « بايد از چيزي كاست تا به چيزي افزود . » نيما يوشيج « انديشيدن به آرامش نياز دارد . صاحب انديشه بايد در همه ي زمينه ها امنيت داشته باشد و براي آشكار كردن انديشه ي خود ناچار به پاسخ گويي به صاحبان زر و زور نباشد . امنيت شخصي و اجتماعي و آرامش خيال ، شرط نخستين انديشيدن است . » پرويز شهرياري مرا هیچ چیز از نام و نان به تحمل این تعب طویل جز مظلومیت مشرق در مقابل ظالمین و ستمکاران مغربی وانداشت ، چه برای نان که همه طرق به روی من باز بود ، و با ابدیت زمان مرا نیز چون جاودانی نمی دیدم پای بند آن نبودم ، و میدیدم که مشرق باید به هر نحو شده است باید با اسلحه تمدن جدید مسلح گردد ، نه اینکه این تمدن را خوب میشمردم ، چه تمدنی که دنیا را هزران سال اداره کرد مادی نبود ( یادداشت دهخدا برا مقدمه لغتنامه دهخدا) برگ 422 مقدمه لغت نامه دهخدا چاپ 1377 دانشگاه تهران
ندارد کسی با تو نا گفته کار وليکن چو گفتی دليلش بيار سعدي شيرازي به نام خالق زیباییها با سلام خدمت همه دوستان عزیز و گرامی و مهربان خودم ... من بعد از حدود ۴ ماه برگشتم ... این اولین مطلب من در سال جدید میباشد ... موفق باشید و پیروز .. در پناه حق شاد باشید .... اشکانيان شاهنشاهی اشکانی، بلند مدت ترين حکومت تاريخ ايران محسوب می شود. از به تخت نشستن ارشک اول (248 پ م) تا سرنگونی اردوان چهارم به دست اردشير پابکان (226 ب م)، اشکانيان به مدت 476 سال به تمام يا قسمتی از ايران فعلی و سرزمينهای پهناور ديگری در حاشيه فلات ايران حکومت کردند. به دليل کمبود اطلاعات در مورد اين سلسله، نوشته های درمورد آنها به نوشتن خلاصه ای از تاريخ پرفراز و نشيب اين سلسله بسنده می کنند واکثرا" وارد جزئيات تاريخ آنها نمی شوند. از جمله جزئيات مهم در سرگذشت شاهان اشکانی، شرايط به سلطنت رسيدن آنها و ترتيب سلطنتی پادشاهان آنست که گنگی هردو اين مسائل، سالهاست دانشمندان بسياری را به خود مشغول کرده. اين نوشته سعی در ارائه دادن نقطه نظرهای مختلف در اين مورد دارد و در ضمن، نظريات جديدی که شايد راهگشای حل مسئله ترتيب شاهان اوليه اشکانی باشد را نيز ارائه می کند. يکی ازمهمترين مسائل در شناخت تاريخ اوليه اشکانيان، دانستن اصليت آنها در قبيله «پرنی» است. اکثر تواريخ معمول، به خصوص آنهايی که در اروپا نوشته شده اند، اشکانيان راپارتی می خوانند، اما اين حقيقتيست که ارشک و بقيه شاهان اشکانی، به قبيله پرنی،يکی از قبايل اتحاديه «ده» متعلق بودند. به نظرمی آيد که در اواسط دهه 250 پ م، قبيله «پرنی» از بقيه قبايل «ده» جدا شده و به سمت مغرب کوچ کرده است. برطبق گاهشماری خود اشکانيان و تقويم آنها، بزرگان قبيله پرنیدر سال 248 پ م، شخصی به نام ارشک را به رهبری خود انتخاب می کنند. قبيله پرنی به رهبری ارشک به شهرب پارت حمله می کند و موفق می شود که آندراگوراس، شسب مقدونی آنجارا شکست دهد و اولين سلطنت اشکانی را شالوده ريزی کند (238 پ م). اشکانيان در پارت گسترش نفوذاشکانيان دياکونوف، م. م. اشکانيان. ترجمه کريم کشاورز، تهران، پيام، 1378 اینم به عنوان آخرین مطلب سال ۸۵ امیدوارم سال ۸۶ سال خوبی برای همه دنیا باشه ولی توی این سال کلی تغییر و تحول در دنیا اتفاق میفته که امید دارم بهترینش نصیب ایران ما بشه... با آرزوی پیروزی و شادی برای همه شما عزیزان... سال خوبی پیش رو داشته باشید .. سره سفره سنتی و زیبای هفت سین ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید...از همه شما التماس دعا دارم . خوبه که در آغاز سال جديد برای همه دعا کنيم . برای مريضان شفای سلامتی ..برای کسانی که به نوعی اسيرند و زندانی آرزوی خلاصی .. برای کسانی که در غربت هستند ارزوی بازگشت به وطن .. برای عاشقان کسایی که عاشقند .... و و و برای سربلندی کشور عزيز خودمون ايران و .........شاد باشید و شادکام ... عید شما مبارک .... چو ايران نباشد تن من مباد ، بدين بوم و بر زنده يکتن مباد دريغ است ايران که ويران شود ، کنام پلنگان و شيران شود سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت باشدت اندر شهرياری بر قرار و بر دوام سال خرم فال نيکو مال وافر حال خوش اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام عید نوروز به باور زرتشت، ماه فروردین (نخستین ماه گاهشماری خورشیدی ایرانیان) به فرهوشی (سرزندگی) اشاره دارد به اينكه که دنیای مادی را در آخرین روزهای سال دچار دگرگونی میکند. بنابراین، زرتشتیان، ده-روز را برای اینکه روح نیاکان خود را شاد کنند، گرامی میدارند. ممکن است این سنت که، برخی پیش از نوروز به گورستانها میروند، ریشه در این باور داشته باشد. یک روایت در مورد خاستگاه نوروز این است که در این روز کیاخسرو، پسر پرویز بردینا، به تخت سلطنت نشست و ایرانشهر را به اوج شکوفایی خود رساند. روایت دیگر این است که در این روز ویژه (یکم فروردین)، جمشید، پادشاه پیشدادی، بر روی تخت طلایی نشسته بود در حالیکه مردم او را روی شانههای خود حمل میکردند. آنها پرتوهای خورشید را بر روی پادشاه دیدند و آن روز را جشن گرفتند. در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (۲۱ مارس) آغاز میشد، ولی مشخص نیست که چند روز طول میکشیدهاست. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشنها یک ماه ادامه داشت. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا میشد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی بود، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامیکه پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی میپذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت. جشن نوروز از آیینهای باستانی و ملی ایرانیان میباشد. جزئیات چگونگی این جشن تا پیش از دوره هخامنشیان بر ما پوشیده است. در اوستا نیز هیچ اشارهای به این جشن نشده است. همچنین از دید مذهب و باورهای دینی ایرانیان باستان در ارتباط با این جشن اطلاعاتی در دست نیست. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتابهای نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد. با استناد بر نوشتههای بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استانهای گوناکون که پیشکشهایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند میپذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی (۴۲۱ - ۴۸۶)، در آغاز هر سال از پرستشگاه بأل مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن میکرد. همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن میگرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ میشد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد میشد. و سپس والامقامترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکههایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ میشد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه میکردند. شاه پیشکشهای نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش میکرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته میشد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ میپاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر میگفتند، آنها را برنمی داشتند. روشن کردن آتش هنگام عصر یکی دیگر از رسومی بود که بین مردم در نوروز عمومیت داشت. ریشه مراسم روشن کردن آتش توسط ایرانیان در آخرین چهارشنبه سال نیز به همین عمل ایرانیان باستان بازمی گردد. ایرانیان باستان به آتش احترام میگذاشتند. آن زمان عقیده بر این بود که آتش موجب تصفیه هوا میشود. در نخستین بامداد نوروز، مردم روی یکدیگر آب میپاشیدند. پس از گرویدن به اسلام نیز این رسم بجا مانده است با این تفاوت که به جای آب از گلاب استفاده میشود. از دیگر رسوم نوروز، حمام رفتن و هدیه کردن شکر به یکدیگر در روز ششم فروردین بود. و یکی از باشکوهترین سنتها نیز سبز کردن دانه گیاه در یک ظرف است که به آن "سبزه" گویند. آیینهای نوروزی نوروز در گذشته دارای آداب چندی بوده است که امروز تنها برخی از آنها برجای مانده و پارهای در دگرگشتهای زمانه از بین رفتهاند. از رسمهای بجا مانده یکی راه افتادن حاجی فیروز است. خانه تکانی چنان زوایای خانه را میروبند که اگر تا یک سال دیگر هم آن زوایا از چشم خانم خانه پنهان بماند یا فرصت پاکیزه سازی آنها به دست نیاید، قابل تحمل باشد. وسواس برای این پاکیزه سازی تا به حدی است که در و دیوار خانه اگر نه هر سال، هر چند سال یکبار نقاشی میشود. پس از خانه تکانی، نوبت سبزه کاشتن میشود. مادران حدود یک هفته مانده به نوروز، مقداری گندم و عدس و ماش و شاهی در ظرفهایی زیبا میریزند و خیس میدهند تا آهسته آهسته بروید و برای سفره نوروزی آماده گردد. کارت شادباش کاری که پس از شکل گیری روشهای جدید ارتباطی مانند نامهنگاری، یا شکل جدیدتر آن نامههای الکترونیکی رواج یافته، ارسال کارت شادباش است؛ یک هفته پیش از آغاز سال نو، زمان ارسال کارتهای شادباش فرا میرسد، فرستادن کارت شادباش برای همه دوستان و آشنایان، و اقوامی که در دیگر کشورها یا شهرها زندگی میکنند، البته کاری پسندیده است، امروزه و بعد از رواج تلفن بیشتر به یک تلفن برای گفتن تبریک سال نو پس از تحویل سال بسنده میکنند.از جشنهای متعددی که در ایران باستان مرسوم بوده، یا از جشنهای اندکی که از آن عهد به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچکتر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن میآید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سين است. دیگر آیین ها تا چند دهه پیش در برخی نواحی ایران، نوروزی خوانی مرسوم بوده است. در گیلان و مازندران و آذربایجان، از حدود یک ماه پیش از فرارسیدن نوروز، کسانی در روستاها راه میافتادند و اشعاری در باره نوروز میخواندند. اشعاری که بنا بر تعلقات مذهبی شیعیان با مضامین مذهبی آمیخته بود و ترجیع بند آن چنین بود: باد بهاران آمده، گل در گلستان آمده / مژده دهید بر دوستان، ... این پیکهای نوروزی در مقابل نوروزی خوانی از مردم پول یا کالا میگرفتند و سورسات نوروزی خود را جور میکردند. تا چهل پنجاه سال پیش به راه انداختن «میر نوروزی» نیز یکی از آئینهای رایج بوده است. داستان میر نوروزی این است که در پنج روز آخر سال اداره و فرمانروایی شهر را به فردی از پائینترین قشرهای اجتماعی میسپردند و او نیز چند تن از مردم عوام را به عنوان خدم و حشم و عامل خود انتخاب میکرد و فرمانهای شداد و غلاظ علیه ثروتمندان و قدرتمندان میداد. آنها نیز در این پنج روز حکم او را کم و بیش مطاع میدانستند و تنها در موارد پولی به چانه زدن میپرداختند. پس از آن پنج روز نیز میر نوروزی مطابق سنت از مجازات معاف بود و هیچ کس از او بازخواست نمیکرد که چرا در آن مدت پنج روز چنین و چنان کرده است. حافظ در این بیت به عمر کوتاه آدمی، عمر کوتاه گل و عمر کوتاه سلطنت میر نوروزی اشاره دارد: سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی گویـــــند مرا چو زاد مـــــــــادر *** اندوه زمانـــه در دل اندوخت بیچاره برای خــــــــرج مـــامــا *** ناچار اثاث خــــــانه بفروخت از چادر کهنه ســــر خـــــویش *** بهر تن من لــباس نو دوخت با این همه چاه نفت، آن شب *** تا صبح، چراغ ما نمیسوخت بر چهره پدر ز شرم مـــــــــادر *** از آتش فقر مشـعل افروخت بدبخت به جای کسب دانــش *** بر من هنر گــــدایی آموخت آنکس که نمی فهمد يک درد دارد آنکس که می فهمد هزار و يک درد دارد آنکس که می فهمد و می خواهد به ديگران نيز بفهماند هزار و هزار و هزار يک درد دارد رودکی ابوعبدالله جعفرابن محمد رودکی(ف.۳۲۹ ه/۹۴۹ م) در تاريخ ادب ايران به عنوان پدر شعر فارسی شهرت دارد. وی در قرن سوم هجری قمري/ نيمه دوم قرن نهم ميلادی در روستای بنج رودک، دوفرسنگی سمرقند، زاده شد و در همان روستای زادگاه خويش از جهان رفت. وی از نوجوانی، قرآن را از بر داشت و با صدايی دلکش می خواند و از استادی بنام ابولعبک بختيار، درس نواختن بربط می گرفت. به زودی شهرت خنياگری و آواز خوش او با شعرهايی که خود می سرود، به همه جا رسيد و امير خراسان، نصربن احمد سامانی، را واداشت تا او را به دربار خويش بخواند. شاد زی با سياه چشمان شـــــــاد بیستون کوه بهستان (بیستون) که در حدود 2793 متر از سطح دریا ارتفاع دارد در 30 کیلومتری شرق کرمانشاه استوار گردیده است. نام بیستون واژه «بیسْـتون» (كه امروزه به اشتباه «بیسُـتون» گفته میشود) در زمان هخامنشی و شاید پیش از آن، بگونه بَـگَـستانَـه/ بَـغَـستانَـه (= جایگاه خدا) و در زمانهای بعدی به گونههای «بِـهیسـتان/ بیسْـتون/ بـاغـستان/ بُـستان» تغییر حرف و آوا داده است. آنگونه كه از نوشتههای «دیودور سیسیلی» تاریخنویس یونانی (سده نخست پیش از میلاد بر میآید ؛ در زبان یونانی آنرا به شكل بَـغیستانن میشناختهاند. این نام در آثــار جغــرافیا نویسان پس از اســلام و نیز با اقتباس آن، در زبـان انـــگلیسی و بعضــی دیگر از زبانهای اروپایی، به گونه تلفظ پهلوی آن یعنی بِـهیستون شناخته شده است. این کوه در دورههای مختلف به صورتهای بغستان، بگستان ، بهستان ، بهستون ، بهیستون ، بگیستان و بیستون در متون تاریخ آمده است ، یونانیان نیز آنرا «بگیستان اروس» میخواندند . 2. غار مر تاریک 3. غار مر آفتاب 4. غار مر دودر 5. غار شکارچیان 6. تپه نادری 7. بقایای نیایشگاهی احتمالا مادی 8. سنگ نگاره و سنگ نبشتهی داریوش بزرگ 9. سراب بیستون 10. فرهاد تراش 11. مجسمهی هرکول و نقش مبهمی از یک شیر و درخت در زیر مجسمه 12. سنگ نگارهی بلاش ( وَلخش ) پارتی همراه با سنگ نگارهی آتشدان ( بخوردان ) پارتی 13. نقش برجسته مهرداد ( متریدات ) دوم اشکانی 14. نقش گودرز دوم اشکانی 15. آتشدان پارتی 16 . بقایای شهر و گورستان پارتی 17. پل دوره ساسانی ( پل خسرو ) 18. بقایای دیوار دوره ساسانی (احتمالا بقایای یک سد) 19. سنگهای تراش خوردهی ساسانی 20. بقایای بنای نیمه تمام ساسانی 21. جادهی ساسانی (جاده تاریخی حاشیهی سراب) 22. بقایای کاروانسرای اوایل دوره اسلامی 23. بقایای بنای ایلخانی 24. کاروانسرای شاه عباسی 25. وقف نامه شیخ علیخان زنگنه 26. پل صفوی هر کدام از شما عزيزان در مورد اين بناها اگر اطلاعاتی خواستيد بفرماييد بنده آن را قرار دهم ... فرهاد تراش ( فرا تراش ) در جهت جنوبی سنگ نگاره و سنگ نبشتهی داریوش بزرگ ، بر سینه کوه بیستون دیوارهی بزرگی است که این دیواره در بین مردم به فراتاش یا فرهاد تراش معروف است. درازای فراتاش 180 متر و بلندی آن 33 متر است در هیچ نقطهای از ایران هیچ کوهی را به این اندازه نتراشیدهاند و آماده نکردهاند بطور کلی برای همه کسانی که این دیوارهی سنگی تراشیده دست نخورده را دیده و یا میبینند این پرسش پیش میآید که این محل را چه کسی و در چه زمانی و برای چه منظوری تراشیده است ؟ چرا اثری از اسکنه پیکر تراش و یا قلم کتیبه نویس بر آن دیده نمیشود ؟ بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد
از سوی دیگر، کاروان های بزرگی که از محورهای مورد بحث عبور می کردند شکارهای سودمندی بودند و اغلب مورد حمله چپاول مردم بومی واقع می شدند. قریه تهران در واقع کانون چپاولگران و محل اختفای اموال مسروقه بود و این وضع تا زمان شاه تهماسب صفوی که قزوین را به عنوان پایتخت خود انتخاب نمود ادامه داشت.
به عبارتی دیگر تهران ترقی و حرکت سریع خود به سوی پیشرفت را از سال انتقال پایتخت به قزوین آغاز کرد و شاه تهماسب صفوی به دلیل آنکه سید حمزه، جد اعلای صفویه در شهر ری و در جوار مرقد حضرت عبدالعظیم مدفون بود گاه به زیارت می رفت. او با افزایش رفت و آمدهایش دستور داد پیرامون آن باروی محکمی برای وی بسازند.
همچنین دستور داد بناهای جدید بسازند که درسال 971 ﻫ- ق با ایجاد 114 برج (به تعداد سوره های قرآن) در تهرن آغاز شد و وی دستور داد در زیر هر برج یکی از سوره های قرآن را دفن کنند.
حصاری که دور تهران کشیده شد شش هزار قدم طول داشت و برای ساختمان آن و برج هایش از دو نقطه خاکبرداری کردند که بعد ها یکی از دو محل به "چاله میدان" و دیگری به "چاله حصار" معروف شد.
پس از انقراض صفویه، نادر شاه افشار در سال 1154 ﻫ- ق تهران را به رسم تیول به پسر خود رضا قلی داد و پس از افشاریه، کریم خان زند به علت درگیری و نزاع با آغا محمد خان قاجار و از آنجا که تهران در نزدیکی طبرستان (یعنی مقر اصلی آغا محمدخان) قرار داشت صلاح خود را در اقامت در تهران دید.
از سوی دیگر، کاروان های بزرگی که از محورهای مورد بحث عبور می کردند شکارهای سودمندی بودند و اغلب مورد حمله چپاول مردم بومی واقع می شدند. قریه تهران در واقع کانون چپاولگران و محل اختفای اموال مسروقه بود و این وضع تا زمان شاه تهماسب صفوی که قزوین را به عنوان پایتخت خود انتخاب نمود ادامه داشت.
به عبارتی دیگر تهران ترقی و حرکت سریع خود به سوی پیشرفت را از سال انتقال پایتخت به قزوین آغاز کرد و شاه تهماسب صفوی به دلیل آنکه سید حمزه، جد اعلای صفویه در شهر ری و در جوار مرقد حضرت عبدالعظیم مدفون بود گاه به زیارت می رفت. او با افزایش رفت و آمدهایش دستور داد پیرامون آن باروی محکمی برای وی بسازند.
همچنین دستور داد بناهای جدید بسازند که درسال 971 ﻫ- ق با ایجاد 114 برج (به تعداد سوره های قرآن) در تهرن آغاز شد و وی دستور داد در زیر هر برج یکی از سوره های قرآن را دفن کنند.
حصاری که دور تهران کشیده شد شش هزار قدم طول داشت و برای ساختمان آن و برج هایش از دو نقطه خاکبرداری کردند که بعد ها یکی از دو محل به "چاله میدان" و دیگری به "چاله حصار" معروف شد.
پس از انقراض صفویه، نادر شاه افشار در سال 1154 ﻫ- ق تهران را به رسم تیول به پسر خود رضا قلی داد و پس از افشاریه، کریم خان زند به علت درگیری و نزاع با آغا محمد خان قاجار و از آنجا که تهران در نزدیکی طبرستان (یعنی مقر اصلی آغا محمدخان) قرار داشت صلاح خود را در اقامت در تهران دید.

بعد از مرگ کریمخان زند، آغا محمد خان قاجار در سال 1200 ﻫ- ق در اول فروردین بر تخت سلطنت نشت و تهران را بعنوان پایتخت برگزید و "دارالخلافه" نامید.
انتخاب تهران به عنوان پایتخت از سوی خان قاجار چند علت داشته که مهم ترین آنها نزدیکی به اراضی حاصل خیز ورامین و مجاورت آن با محل استقرار ایلات ساوجبلاغ بوده است، مضافا ایلات غرب ساکن در ورامین، یعنی هواخواهان وی در حوالی تهران اقامت داشتند و جز این، تهران با استرآباد و مازندران که در حقیقت ستاد اصلی نیروهایش بود فاصله چندانی نداشته است.
در زمان سلطنت فتحعلی شاه قاجار بر اثر موج حرکت ایران به سوی غرب، تهران بیش از پیش آباد گردید. از جمعیت تهران در دوره فتحعلی شاه اطلاع دقیقی در دست نیست، ولی به طوری که در کتاب جام جم معتمدالدوله فرهاد میرزا آمده است جمعیت تهران در زمان ناصرالدین شاه، صد و پنجاه هزار نفر رسیده بود.
ناصر الدین شاه دو نفر را مامور کرد که محدوده و نقشه ای برای پایتخت در نظر بگیرند و با وسعت بیشتری به حفر خندق های جدیدی در اطراف تهران بپردازند.
دروازه ها و محلات تهران
ساختمان حصار و حفر خندق های جدید تهران قریب به ده سال طول کشید و شهر تهران چندین برابر توسعه یافت و مساحت آن به سه فرسخ و نیم رسید و از طریق 12 دروازه به محیط بیرون خود ارتباط یافت. این دروازه ها که هم اینک نیز، اگر چه ساختمان آنها از بین رفته، اما اسمشان باقی است. عبارتند از:
دروازه های دولت، یوسف آباد و شمیران (در شمال شهر)
دروازه های خراسان، دولاب و دوشان تپه (در شرق شهر)
دروازه های باغشاه، قزوین و گمرک (در غرب شهر)
دروازه های غار، رباط کریم و حضرت عبدالعظیم (در جنوب شهر)

در واقع حدود جغرافیایی تهران به شرح ذیل بود:
شمال: طول خیابان انقلاب فعلی، از حدود پیچ شمیران تا کمی بعد از چهار راه کالج که به شکل مایل به طرف غرب و خیابان سی متری ( کارگر کنونی) امتداد داشت.
غرب: از حدود چهار راه جمهوری کنونی تا حوالی میدان گمرک
جنوب: خیابان شوش، از حدود میدان راه آهن تا حوالی میدان گمرک.
شرق: خیابان شهباز(17 شهریور فعلی) تا بعد از میدان شهدای کنونی.
و محلاتی که در داخل این محدوده قرار داشتند و هنوز بسیاری از آنها با همان اسم و رسم قدیم وجود دارند. محله دولت که به دلیل نزدیکی با کاخ های سلطنتی به این نام خوانده می شد، خیابان های لاله زار، شاه آباد، اسلامبول، علاء الدوله (فردوسی) خیابان لختی (سعدی) خیابان واگن خانه (خیابان اکباتان) عین الدوله، دوشان تپه (ژاله)، نظامیه (بهارستان) و دروازه شمیران را شامل بود.
محله عودلاجان (بر گرفته از واژه عربی عودلاجان به معنی بازار عطر فروشان است) تشکیل می شد از خیابان جلیل آباد (خیام) کاخ گلستان تا ناصریه (ناصر خسرو) و حدود مسجد شاه و شمال بوذرجمهری شرقی و پامنار و جنوب خیابان چراغ برق (امیر کبیر) و میدان توپخانه، که محله کلیمیان و و زرتشتیان مقیم تهران بوده است.
محله سنگلج که بخش اعظم و عمده آن را امروزه پارک شهر تشکیل می دهد، در گذشته یکی از مراکز مهم سیاسی بود و با اینکه در حال حاضر تقریبا از بین رفته ولی هنوز اشتهار تاریخی خود را از دست نداده.
چاله حصار یکی دیگر از محلات جنوب تهران بود که چون آن را خاکبرداری و خاکش را به مصرف حصار کشی تهران رسانده بودند، مقدار زیادی چاله گود مانند داشت، بعدها برای تخلیه زباله های شهر از آنجا استفاده می کردند.
چاله میدان نیز که قبلا در دوره صفویه خاک آن را به مصرف حصار کشی تهران رسانده بودند، وضعی تقریبا مشابه چاله حصار داشت و محل تخیله زباله تهران به حساب می آمد، این محله محدود به جنوب بازار چهل تن و امامزاده سید اسماعیل و میدان مال فروش ها ، میدان امین السلطان، گمرک، خانی آباد، دروازه غار و پاقاپوق (اعدام) بود.
در مورد اختراع قطبنما روایتهای زیادی وجود دارد. تنی چند از دانشمندان آن را به چینیها و یا حتی ایتالیاییها نسبت میدهند. اما بیشتر دانشمندان متفقالقولند که قطبنما به وسیله ایرانیان ساخته شده است. قطبنمای ایرانی برخلاف قطبنمای چینی که 24 جهت داشت، دارای 32 جهت بودهاست. عدد 32 علاوه بر نشاندادن دقت بیشتر قطبنمای ایرانی، نمایانگر آشنایی ایرانیان با اعداد در مبنای 2 و دانش ریاضی پیشرفته آنان است،که خود بحث جداگانه و بسیار مفصلی را میطلبد. در افسانههای کهن ایرانی آمده است که اسفندیار رویین به هنگام حرکت برای نبرد با اژدها از پیکانی آهنین سود میجسته، که همواره جهت ثابتی را به او نشان میداده است. در دوران نخستین اسلامی، قبلهنما توسط ایرانیان به قطبنما افزوده شد تا همواره و در هر وضعیتی بتوان جهت درست قبله را پیدا نمود. ایرانیان از این اختراع استفاده کامل نموده و آن را به دیگر مسلمانان شناساندند. نامهای فارسی اجزای قطبنما در زبان عربی شاهد تاریخی مسلمی است که کاربرد قطبنما از طریق ایرانیان به دست دیگر ملتهای مسلمان رسیده است.
سکان
اختراع فرمان کشتی (سکان - سوکان) از سوی تمامی دانشمندان، بدون استثنا، به ایرانیان نسبت داده شده است. در روایتها وداستانهای ایرانی چنین آمده است که سندباد، ناخدا و دریانورد پرآوازه ایرانی اهل بندر سیراف، سکان را اختراع کرده است. نامهای نیز از معاویه، فرمانده نیروی دریایی مسلمانان در دریای مدیترانه، به خلیفه دوم بر جای مانده که در آن از مزایای این اختراع ایرانیان و برتری کشتیهای ایرانی دارای سکان به کشتیهای رومی سخن گفته است. در این نامه او از خلیفه درخواست نموده که کلیه امور دریانوردی، کشتیرانی و دریاپویی به ایرانیان واگذار شود. ترجمه متن این نامه در کتاب اسماعیل رایین، دریانوردی ایرانیان، آورده شده است.
برای تعیین ژرفنای آب در دریا، به ویژه مناطق ساحلی دریای پارس و دریای مکران، ایرانیان ابزاری اختراع نموده و به کار میبردند که شباهت زیادی به شاقول بنایی داشته است. هرچند که اختراع این سوند باستانی به سندباد ناخدای پرآوازه ایرانی نسبت داده شده است، اما اکتشافات اخیر کشتیهای غرق شده ایرانی در دریای اژه، که در یورش به یونان شرکت داشتهاند، نشان میدهد که از دوران هخامنشیان، ایرانیان این ابزار را شناخته و به کار میبردند.
مسافت یاب
دریانوردان ایرانی، از زمانهای باستان، ابزارهایی برای پیمودن مسافتهای دریایی به کار میبردهاند.یکی از این ابزارها ریسمانی بوده که به تدریج باز میشده، که پس از رسیدن به انتها، آن را میپیچیدند و دوباره استفاده میکردهاند.
رهنامهها
راهنامهها، نقشهها و نوشتههایی بودند که در آنها کلیه اطلاعات مربوط به دریانوردی ثبت و مستند شده بود. ایرانیان از روزگار باستان، مبتکر و صاحب رهنامههایی بودهاند و به کمک آنها دریانوردی و دریاپویی میکردهاند. رهنامههای ایرانیان، اطلاعات و آگاهیهایی در مورد بنادر و جزایر، گاهشناسی و جهت یابی، جریانهای دریایی، جریانهای هوایی، ابزارهای دریانوردی و ... را در بر داشتهاند. پس از اسلام، بسیاری از رهنامههای دوران ساسانی به عربی ترجمه شد و دریانوردان دوران اسلامی، بهره فراوانی از آنان برگرفتند.
پیل الکتریکی
در سال 1330 خورشیدی، باستان شناس آلمانی ویلهلم کونیک و همکارانش در نزدیکی تیسفون ابزارهایی از دوران اشکانیان را یافتند. پس از بررسی معلوم شد که این ابزارها پیلهای الکتریکی هستند که به دست ایرانیان در دوران اشکانیان ساخته شده و به کار برده میشدهاند. او این پیلهای تیسفون را Baghdad Battery نامید. جهت آگاهی بیشتر از این پیل الکتریکی میتوانید به سایتهای با موضوع Baghdad Battery در اینترنت مراجعه نمایید.
اکتشاف این اختراع ایرانیان به اندازهای تعجب و شگفتی جهانیان را بر انگیخت که حتی برخی از دانشمندان اروپایی و امریکایی این اختراع ایرانیان را به موجودات فضایی و ساکنان فراهوشمند سیارات دیگر که با بشقابهای پرنده و کشتیهای فضایی به زمین آمده بودند، نسبت دادند، و آن را فراتر از دانش اندیشمندان و پژوهشگران ایرانی دانستند. برای ایشان پذیرفتنی نبود که ایرانیان 1500 سال پیش از گالوای ایتالیایی(1786 میلادی) پیل الکتریکی را اختراع نموده باشند. (برای آگاهی بیشتر میتوانید به کتاب ارابه خدایان نوشته اریکفندنیکن مراجعه کنید).
ایرانیان از این پیلهای الکتریکی جریان برق تولید میکردند و از آن برای آبکاری اشیا زینتی سود میجستند. اما در پهنه دریانوردی ایرانیان از این اختراع جهت آبکاری ابزارهای آهنی در کشتی و جلوگیری از زنگ زدن و تخریب آنها استفاده میکردند.
کشتیسازی
فرهنگ فنی و مهندسی ایرانیان از دیدگاه دریانوردی و کشتیسازی بسیار غنی و پربار است. آبهای نیلگون دریای پارس، دریای مکران (عمان)، و اقیانوس هند، همچنین رودخانههای جنوبغربی ایران، از دیرباز پهنه دریانوردی و دریاپویی ایرانیان بوده است. در شاهنامه فردوسی، چندین بار، از کشتیسازی و کشتیرانی ایرانیان، سخن رانده شده است. قدمت و پیشینه این رشته از دانش و فن مهندسی ایرانیان را از سرودههای فردوسی میتوان دریافت. فردوسی از جمشید، پادشاه پیشدادی، به عنوان نخستین انسانی که هنر غواصی و صنعت کشتیسازی و دریانوردی را به دیگران آموخت، نام برده است. میتوان دریافت که دانشمندان ایرانی در دوره تابندگی نژاد آریا که در شاهنامه فردوسی به نام دوره پادشاهی جمشید نام برده شده است، موفق به اختراع کشتی و فنون دریانوردی و دریاپویی شدهاند.
کشتیرانی در آبهای ایران از دیرباز انجام میشده و با توجه به این سنت دریانوردی، نیاز به کشتیسازی و سودجستن از ابزارهای دریانوردی در ایران وجود داشته است. نخستین کشتیهایی که در رودخانههای میانرودان آمدوشد میکردند، به شکلهای گوناگون ساخته میشدند و ابزار حرکت دادن آنها پارو بوده است.
نبردناوهای ایرانی در زمان هخامنشیان، بزرگترین کشتیهای جنگی زمان خود بودند که سه ردیف پارو زن و بادبان داشتند و با سرعت 80 میل دریایی در روز حرکت میکردند. هر نبردناو شامل 200 جنگجو بود که 30 نفر از آنها سربازان زبده فارسی، تکاور، بودهاند. نیروی دریایی ایران در زمان ساسانیان نیز، قدرت مطلق در دریای پارس و اقیانوس هند بوده که زیر بنای فرهنگ دریانوردی و دریاپویی مسلمانان را تشکیل داد.
استرلاب
استرلاب astrolabe ، ابزاری بوده که در جهان باستان برای تعیین وضعیت ستارگان نسبت به کره زمین به کار میرفته است. استرلاب، در سه گونه استرلاب خطی، استرلاب صفحهای و استرلاب کروی ساخته میشده است. قطعات استرلاب نسبت به یکدیگر حرکت کرده و میتوانستند جهت ستارگان، ارتفاع جغرافیایی آنها و فواصل نسبی را مشخص نمایند. استرلاب در دریانوردی، برای جهتیابی به کار میرفته است. استرلابهای ایرانی از برنج و آلیاژهای دیگر مس ساخته میشدهاند. هرچند پارهای مورخان اختراع اولیه استرلاب را به یونانیان و فنیقیان نسبت میدهند، اما سهم اندیشورزان ایرانی در اختراع انواع گوناگون استرلاب و تکامل و افزودن بخشهای مختلف آن، انکارناپذیر بوده و از سوی تمامی تاریخنگاران ثبت شده است.
نقشهبرداری
از دورانهای پیشین در ایرانزمین کارهای مهندسی با سودجستن از ابزارهای مساحی و پیاده کردن نقشه انجام میگرفته است. نقشهبرداری از سواحل و تعیین مسیرهای ایمن دریایی، به ویژه در نقاط کمعمق، از وظایف نیروی دریایی ایران بوده است.
ابزارهای اندازهگیری
تراز (تئودولیت)
تراز شاهینی، که نخستین نوع تئودولیت به شمار میآید توسط کرجی مخترع و دانشمند ایرانی، اختراع شده است. این دستگاه شامل صفحهای مدرج بوده که به وسیله زنجیری از میلهای آویزان میشده است. با تعیین امداد افقی میتوان مستقیم اختلاف ارتفاع بین دو نقطه را از روی درجهبندی آن تعیین نمود.
شاخص خورشیدی
پیشینه تعیین تغییر زمان از طریق اندازهگیری سایه آفتاب به زمان باستان برمیگردد. در آغاز، شاخصهای خورشیدی، ویژه اندازهگیری زمان و حرکت خورشید، از سایه ساختمانها و درختان تشکیل میشده است. بهتدریج، با گذشت زمان از ابزارهایی که به صورت شاخص قائم بر روی صفحهای قرار داده میشده ساخته شدند. شاخصهای آفتابی معمولا ارتفاع خورشید و عرض جغرافیایی روزانه را مشخص مینمودند. علاوه بر این شاخصها شواهدی هم در دست است که ایرانیان از ابزارهای آفتابی دیگری برای مشخص نمودن طول جغرافیایی و جهت سود میجستند. در دوران اسلامی، دریانوردان ایرانی، برای مشخص نمودن جهت مکه، جهت انجام وظایف مذهبی روزانه، در هر نقطه شاخصهایی ساخته بودند. در این ابزار یک شاخص آفتابی قائم نصب شده که زمان را مشخص میکرده و آنگاه با گرداندن آن ابزار در امتداد مدار، جهت مکه کاملا مشخص میشده است.
ابزار نمایش و پردازش حرکت سیارات
از جمله ابزارهایی بوده که ریشههای تاریخی آن را نیاز به مطالعات ستاره شناسی و دریانوردی تشکیل میدهد، این ابزارها برای نمایش حرکت سیارات، زمین و خورشید و همچنین محاسبات زاویهای و طولی به کار میرفته است. اینکه ایرانیان، دستکم 1500 سال پیش از اروپاییان میتوانستند طول جغرافیایی را، به ویژه در دریا، از نصفالنهار مبدا (نیمروز - سیستان) حساب کنند، از سوی بسیاری از دانشمندان و تاریخنگاران پذیرفته شده است. این محاسبات و پردازشهای پیچیده، بدون سودجستن از ابزارهایی که در مثلثات و محاسبات زاویهای به کار میرود، غیرممکن بوده است. یکی از این ابزارها که در لاتین اکواتوریوم، Equatorium، نامیده میشود برای تعیین مدار خورشید و سیارات به کار میرفته است.
مواد نفتی
مواد نفتی به صورتهای گوناگون در جهان باستان، ایران و میانرودان، شناخته شده و به کار برده میشده است. گذشته از استفادههای سوختی و گرمائی که از آغاز عمل شناخت قیر و برداشتهای متافیزیکی از آتش و آتشجاویدان بوده، در دانش و فناوری استفاده میشده است. کاربرد آن به صورت عامل چسباننده، عایقبندی کننده و ملات بوده است. ایرانیان، کف کشتیها را قیراندود و نفوذ ناپذبر میساختهاند.
استفاده از آتش در صنایع نظامی
کاربرد آتش در جنگ، برای سوزاندن کشتیها و تاسیسات دریایی دشمن، از دوران باستان معمول بوده است. در ارتش ایران، هم در نیروی زمینی و هم در نیروی دریایی همواره گروهی به نام نفتانداز، نپتان یا نفات، با اونیفورم ویژه خود ماموریت پرتاب مواد قیری و نفتی را بر عهده داشتهاند.
سادهترین روش،پرتاب آتش با تیر بوده است، این روش سپس به صورت پرتاب ظرفی از آتش، نارنجک مانند، تکامل پیدا نمود. برای پرتاب ظرفهای بزرگ از ابزارهای مکانیکی، همچون منجنیق، سود میجستند. نفت یا نپتا، که در شاهنامه از آن تحت عنوان قاروره یاد شده است، تا مدتها جزو اسرار نظامی بود.
پروکوپیوس، Preoccupies، تاریخ نگار رومی در سده ششم میلادی، از روغن مادها نام میبرد و میگوید که ایرانیان، ظرفهایی از روغن مادها و گوگرد را پر کرده و آنها را آتش زده و به سوی دشمن پرتاب میکنند. پروکوپیوس میگوید که این ماده در روی آب شناور مانده و به محض تماس، کشتیهای دشمن را به آتش میکشیده است.
خشاب (چراغ دریایی)
از دورانهای پیشین در دریای پارس ساختمانهایی ساخته بودند که بر فراز آنها آتش افروخته میشد. این ساختمانها عمل برجدریایی و چراغدریایی را برای راهنمایی دریانوردان و همچنین خبررسانی انجام میدادند. فاصله این چراغهای دریایی چنان بوده که باپدید شدن یکی، دیگری نمایان میشده است.
برجهای دریایی، با آتشی که بر فراز آنها افروخته میشد، به چند دلیل ساخته میشدند.
نخست آنکه، با بالا آمدن آب در زمینهای کم عمق این خطر وجود داشته که کشتیها ندانسته به سوی آبهای کم عمق رفته، به شن نشسته و نابود شوند.
دوم آنکه، با دیدن نور در تاریکی، کشتیها، در تاریکی شبانگاه و هوای ابری راه و جهت خود را بیابند.
سوم اینکه، در صورت یورش دزدان و غارتگران دریایی، به پادگانهای زمینی و رزمناوها خبر داده تا به سرعت جهت مقابله با آنها اقدام کنند.
دلیل چهارم این بوده است که دریابانهای مستقر در این ساختمانها، پدیدههای هواشناختی و دریاشناختی را ثبت میکردهاند. دریانوردان تازهکار ایرانی از این اطلاعات برای رویارویی با رخدادهای هوا و دریا، به ویژه رخدادهای چرخهای و دورهای استفاده میکردند.
چکیده نویسی
در دربار پادشاهان ایرانی، گروهی از دبیران وظیفه داشتند که گزارشهای رسیده از اطراف کشور را کوتاهنوشته کرده به مقامات بالاتر ارائه دهند. در امر دریانوردی و کشتیرانی هم نیاز دریانوردان ایرانی در به همراه داشتن چکیدهای از سفرهای پیشین دیگر دریاپویان در مسیرهای دریایی، باعث گسترش این فن در میان دریانوردان بوده است.
دوربین (تلسکوپ)
در تاریخ سلسله پادشاهی یوان در چین مندرج شده که برای تاسیس رصدخانه پکن، به سرپرستی کوئوشوچینگ منجم دربار، تعدادی ابزارهای رصدی از رصدخانه مراغه در ایران خریداری شده است. از جمله این ابزارها ذات الحلق، عضاده (الیداد)، دو لوله رصد، صفحه ای با ساعتهای مساوی، کره سماوی، کره زمین، تورکتوم (نشان دهنده حرکت استوا نسبت به افق) هستند. چینیان لوله رصد را وانگ-تونگ نامیدهاند. به گفته تاریخ سلسله پادشاهی یوان ایرانیان از این اختراع نه تنها برای رصد اجرام آسمانی، بلکه برای مشاهده دوردستها، به ویژه در دریا سود میجستهاند.
پزشکی دریایی
در سفرهای دریایی اکتشافی که در زمان هخامنشیان انجام میشد، همواره پزشکانی با کاروانهای دریایی همراه بودند که وظیفه مراقبتهای بهداشتی دریانوردان را بر عهده داشتهاند. در دانشگاه جندیشاپور، دوره ساسانیان، هم بخشی به گردآوری اطلاعات در باره بیماریهای دریانوردان و راههای درمان آنها اختصاص داشته است.
اما نخستین کتابی که در این باره نوشته شد، بخشی از کتاب جامع ، فردوس الحکمه، است که توسط علیبنربان تبری (تبرستانی)، پزشک ایرانی، گردآوری و تالیف شده است. ربان تبرستانی، یک پزشک بود که در طی سفرهای فراوان دریایی خود اطلاعاتی در باره بیماریهای دریانوردان و درمان آنها گردآوری نمود. او یادداشتهای ارزشمند خود را برای پسرش علی به میراث گذاشت. علیبنربان تبری نخستین کتاب جامع در پزشکی را نوشت که بخشی از آن به بیماریهای دریایی و درمان آنها اختصاص داشت. هم او بود که در زمان اقامتش در شهر ری به آموزش پزشکی پرداخت و رازی پزشک نامدار ایرانی و کاشف الکل، شاگرد او بوده و اصول علم طب را از وی فراگرفته بود.
ابوعلیسینا هم در بخش پنجم کتاب قانون، بیماریهای کل بدن، فصلی را به بیماریهای دریایی اختصاص داده است. علی بن عباس اهوازی نیز در دایرهالمعارف طبی خود در سده چهارم هجری در این خصوص مطالبی را ارائه داشته است.
ستارهشناسی
ایرانیان نیز همچون دیگر تمدنهای باستانی از دانش ستارهشناسی در دریانوردی و دریاپویی سود میجستند. این موضوع به اندازهای گسترده و با اهمیت است که در آینده، به امید خدا، این مطلب در مقالهای جداگانه ارائه خواهد شد.
واینها خود گوشه کوچکی هستند از خدمات ارزندهای که اندیشمندان دریانورد ایرانی به جهان علم و دانش ارزانی داشتند. باشد که ما میراثداری آنان را سزاوار باشیم.
منابع، مراجع و ماخذ:
تاریخ مهندسی در ایران مهدی فرشاد
تاریخ علم در ایران مهدی فرشاد
تاریخ علم جورج سارتون
تاریخ صنعت و اختراعات موریس داماس
دریانوردی ایرانیان اسماعیل رایین 
آزاده یعنی تنها ملت خداپرست گیتی از درون سده ها و اعصار گذشته بدون پرستش هیچگونه بت یا رب النوعی.
آزاده یعنی همیشه سربلند و پیروز در تبادل فرهنگی با دیگر تمدنها.
آزاده بدین معنی که همواره نسبت به دشمنان شکست خورده با مهربانی و گذشت برخورد کرده و هیچگاه دست به غارت و کشتار دست نیالودند.
آزاده بدین معنی که نسبت به همة ادیان با فراخ اندیشی و رواداری نگریسته و نسبت به مردمان مختلف به دادگری و نه به ستم حکم راندند
آزاده بدین معنی که گرچه گاهی با حمله و تک اقوام مهاجم (یونانی ،تازی، مغول، ترک) مواجه گشتند ولی توانستند فرهنگ والای خود را به آنان عرضه داشته و آنان را از نظر فرهنگی ، ایرانی نمایند.
.
ایران زادگاه پیامبران است : از کیومرث وزرتشت پاک گرفته تا مانی و مزدک.
ایران زادگاه بزرگان است : از کورش بزرگ و شهر زاد گرفته تا امیر کبیر و ....
ایران زادگاه دادگران است : از داریوش کبیر و اردشیر بابکان گرفته تا انوشیروان و کریمخان زند.
ایران زادگاه وزیران پرهنر است: از بزرگمهر و نظام الملک گرفته تا مصدق و میر حسین موسوی.
ایران زادگاه هنرمندان است:ازفرهادکوهکن واحمدنیریزی گرفته تاکمال الملک وفرشچیان . ایران زادگاه دانشمندان است: از پورسینا و جابر بن حیان گرفته تا رازی و دکتر حسابی.
ایران زادگاه اندیشمندان است: از خوارزمی و بیرونی گرقته تا خیام و ملاصدرا.
ایران زادگاه سرداران است: از آریوبرزن و سورنا گرفته تا ستارخان .....
ایران زادگاه اسطوره هاست: از آرش وسیاوش گرفته تا رستم دستان و کاوه آهنگر.
ایران زادگاه شاعران است:از فردوسی و سعدی گرفته تا حافظ و اخوان ثالث.
ایران زادگاه عارفان است: از مولوی و عطار گرفته تا سهروردی و....
مام میهن ، ایران زمین ، همیشه فداکاریها و وفاداریهای فرزندان خود را به یاد خواهد داشت: تمدن هخامنشیان، استقلال طلبی اشکانیان، شکوه ساسانیان، مردانگی صفاریان، وفاداری سامانیان ، آزادگی دیلمیان ، دانش پروری سلجوقیان، بیگانه ستیزی خوارزمشاهیان، ملیت بخشی صفویان، رهایی سازی افشاریان و دادگری زندیان.
ایران سرزمین اهورایی است، سرزمین نور و روشنایی ، آذر و آب.
ایران سرزمین آذربایجان و کردستان است، سرزمین خراسان و خوزستان ، سرزمین فارس و بلوچستان ، سرزمین گیلان و هرمزگان ، سرزمین...
ایران سرزمین فرهنگ و تمدن ایرانی است، چه در کشور ایران و چه در بیرون از آن.
آری ، ایران زمین در درازنای تاریخ کهن خویش ، شاهد ابر مردانی بوده که داستان راست پنداری و خوش بینی و مهر آفرینی ایشان نسبت به همه آدمیان و جهانیان زبانزد خاص و عام شده است . اینان اعصار و قرون گذشته را پشت سرگذاشته و آوازه راست کرداری و راست گفتاریشان به دوره ما رسیده است.دیروز میبالیدیم به رادمردان باستانمان که با عصای پادشاهی خویش به جهان حکم می راندند وامروز مفتخریم به نیک اندیشان ،اصلاح طلبان وروشنفکرانی که زمانه را نه از آن خویش بلکه برای همه ی آدمیان، نه ایران و به یقین همه ی جهان می خواهند. خوب می دانیم که عصر ما ، عصر اندیشه و گفتگو است ، و این اندیشه ورزی و گفتگو با شناخت تاریخ گذشتة پر شکوه ایران است که می تواند انجام پذیرد. این حق مسلم فرزندان ما است که تاریخ شکوهمند ایران را در دوران تحصیل (چه در مدارس و چه در دانشگاه ) به طور کامل بیاموزند وبدانند که بر این سرزمین پاک و آزاده چه رفته است تا آنرا چراغی فراسوی آینده خود قرار دهند.
.به نظر میرسد روشن کردن آتش به آیین زرتشتی برمیگردد اما دکتر نیکنام میگوید: «چهارشنبهسوری رسم زرتشتیها نیست. اصلاً زرتشتیها هفته ندارند و شنبه و چهارشنبه ندارند تا جشن چهارشنبهسوری در کار باشد.» آذرمیدخت مزداپور نیز میگوید: «ما فقط برای همراهی با دوستان و هممحلیها از روی آتش میپریم و این روز را جشن میگیریم. معمولاً این روز مراسم اوستاخوانی در خانههای زرتشتیان برقرار است و هفت نوع میوة خشک مثل کشمش، انجیر، بادام، خرما،توت و پسته به مهمانان میدهند.»
هفت میوة خشک زرتشتیها شباهت زیادی به آجیل چهارشنبهسوری دارد که خوردنش در این شب واجب است. در بسیاری از شهرها آش ترشی هم به نام این شب با چند نوع سبزی درست میشود.
چهارشنبهسوری هم روز پُرکاری برای زنان است و هم رسمهایی دارد که مختص زنان است. فالگوش ایستادن یکی از این رسمهاست که در آن چند زن یا دختر جوان نیتهایی میکنند، پشت دیواری میایستند و به حرفهای رهگذران گوش میدهند و سپس با تفسیرِ حرفهایی که میشنوند پاسخ نیت خود را میگیرند. رسم دیگرْ قاشقزنی است. به این ترتیب که زنان و حتی پسران جوان چادری به سر میکنند، روی خود را میگیرند و به در خانة همسایهها و دوستان میروند. صاحبخانه از سر و صدای قاشقهایی که به کاسه میخورد، در خانه را باز میکند و آجیل چهارشنبهسوری، شیرینی، شکلات، نقل و حتی پول به کاسة آنها میریزد.
چهارشنبهسوری برای پسران و مردان جوان هم روز پرجنبوجوشی است. در روستاهای لرستان، مردان جوان قبل از غروب اسبهایشان را بیرون میآورند و نمایشی اجرا میکنند. در شهرهای دیگر، پسران برای ایجاد هیاهو دست به ابتکارهای عجیب و غریب میزنند. در بعضی جاها کوزههای گلی را با باروت پر میکنند و روی آن را میکوبند تا سفت شود، بعد سپس فتیلهای در کوزه میگذارند و با آتش زدن فتیله اینطور به نظر میرسد که از کوزه آتش بیرون میزند. یا ممکن است موشکهایی از کاغذهای براق در مدلهای مختلف درست کنند و در آن باروت بریزند و روی پشتبامها فتیلهاش را آتش بزنند و به هوا بیندازند.
در بسیاری از نقاط ایران، اعتقاد بر این است که باید چهارشنبهسوری از خانه بیرون رفت و همراه بقیة مردم جشن گرفت و شاد و سرخوش بود تا سال جدید سالی شاد و پر از موفقیت باشد.
چهارشنبه سوری در شهرهای مختلف تهران
در تهران قدیم، بوتههای خشک را از بیابانهای اطراف جمع میکردند و با شتر به شهر میآوردند و در محلات مختلف میچرخاندند. پس از غروب خورشید، بوتههای خشک و اسباب و اثاثیة کهنه و شکستهای را که پس از خانهتکانی بیرون گذاشته شده بود جمع میکردند و با آنها آتشی درست میکردند که همه باید از روی آن میپریدند و میخواندند: «سرخی تو از من، زردی من از تو.» فشفشه و هفتترقه هم بود اما از بمبها و نارنجکهای دستی که نوجوانان امروزی میسازند و با انفجار آنها شیشههای ساختمانها به لرزه میافتد، خبری نبود.
شیراز
در شیراز به دو شب چهارشنبهسوری گفته میشود: یکی چهارشنبه آخر ماه اسفند (چهارشنبه آخر سال) و دیگری چهارشنبه آخر ماه صفر.
با توجه به ارادتی که شیرازیان به حافظ دارند، در شب چهارشنبه سوری دور هم جمع شده و از دیوان حافظ فال میگیرند.
شیرازیان چهارشنبه آخر سال را همانند دیگر شهرهای کشور چهارشنبه سوری میگویند و غروب سه شنبه مرسوم است که هفت کپه و یا سه کپه خار تهیه میکنند. آنها را آتش زده و از آتش میپرند و میگویند: زردی من از تو ، سرخی تو از من.
در قدیم برخی از زنان و دختران شیراز به سعدیه رفته و در آب حوض ماهی آبتنی میکنند و با جام دعا و چهل کلید آب به سر میکنند. این کار هم به خاطر سلامتی و هم به خاطر مهدگرمی انجام میشود.
همچنین رسم است که دختران دم بخت در این شب برای بخت گشایی به زیارت حضرت احمد بن موسی شاهچراغ (ع) میروند. شاه چراغ (ع) از امامزادههای واجبالتکریم است. مردم شیراز نیز به شاه چراغ علاقه زیادی دارند و شب زیارتی شاه چراغ شب جمعه میباشد.
فال گوش ایستادن در چهارشنبه سوری نیز نزد زنان شیرازی مرسوم است و زنی که بخواهد فال گوش بایستد چادر سر کرده، نیت میکند و در گوشهای در کوچه میایستد و بر اساس گفته عابران تفأل میزند. اگر گفته را مطابق میلش دید، خود را به مراد رسیده میداند.
رسم است که بعضی از زنان برای برآورده شدن حاجت در زیر منبر مسجد جامع شیراز حلوا درست میکنند. به این منبر، مرتضی علی میگویند. از جمله مراسم دیگری که شیرازیان دارند پخت آشی است به نام “آش ابودردا”؛ بعضی معتقدند که وسایل اولیه این آش باید حتما از راه گدایی تأمین شود. این آش را هم به خاطر درمان بیماری و هم به خاطر بخت گشایی میپزند.
در شب چهارشنبه سوری در شیراز رسم است که دختران دم بخت ابریشم هفت رنگ به کمر بسته و صبح روز چهارشنبه کودک نابالغی را وامیدارند که ابریشم را باز کند به این نیت که گره از بختشان باز شود.
باز رسم است در شیراز دخترهای بخت بسته به محل معروفی به نام “خانه سید ابوتراب” که در داخل شهر در کوچه “شیشهگرها” واقع شده است میروند و زیر درخت کهنسالی که در آن خانه وجود دارد حلوا میپزند و بین فقرا تقسیم میکنند و از صاحب آن خانه یعنی “سید ابوتراب” که گویا سید بزرگواری بوده و ششصد سال قبل از این میزیسته و صاحب کرامت بوده حاجت میخواهند.
در این شب شیرازیان “بوخوش اسفند” را در آتش میریزند که خانه را معطر کند. بوی “بوخوش” خاصیت گندزدایی هم دارد و از گذشتههای دور مورد توجه مردم بوده است.
ازجمله خوردنیهایی که شب چهارشنبه سوری شیرازیها میل میکنند آجیل چهارشنبه سوری است که بدان آجیل شیرین هم میگویند. این آجیل مخلوطی است از کشمش، نخودچی، مغز بادام، مغز گردو، انجیر، مویز، توت خشک، کنجد بوداده، شاهدانه، تخمک یا تخمه، گندم برشته، بدنجک، قصب، خارک (نوعی خرمای خشک) و قیسی.
در شیراز به دو شب چهارشنبه سوری گفته میشود یکی چهارشنبه آخر ماه اسفند (آخر سلا) و دیگری چهارشنبه آخر ماه صفر. در هر دو شب مراسمی به عمل میآید که کاملاشبیه به هم است؛ ولی در چهارشنبه آخر سال مفصلتر میباشد.
مردان و زنان شیراز معتقدند که هرگاه عصر روز سه شنبه آخر سال در آب سعدی (آبی که از قنات آرامگاه سعدی یا حوض ماهی جریان دارد) شستوشو کنند، تا سال دیگر بیمار نمیشوند. از این رو عصر سه شنبه آخر سال ازدحام غریبی در اطراف جدول مزبور دیده میشود.
گیلان
در آخرین سهشنبه سال، در گیلان هم مانند سایر استانها آیینهای خاصی اجرا میشود.
در شب چهارشنبهسوری، اسپند و کندر و گلاب و شمع حتما باید در خانه باشد.
اسپند و کندر را دود میکنند، گلاب را به صورت خود میزنند و شمع را به نیت روشنایی روشن میکنند..
گیلانیها خاکستر آتشافروز شب چهارشنبهسوری را صبح چهارشنبه پای درختها میریزند و معتقدند که درخت ها بارور میشوند و کسانی که قصد زیارت اماکن متبرکه را دارند به نیت سفر از خانه خارج میشوند.
آجیل مخصوص چهارشنبه سوری هم که در همه جای ایران مرسوم است، فسلفه عمیقی دارد. اجزاء این آجیل رنگارنگ و زیبا همه از دانههای خودردنی و رستنیهایی است که بیش از هزاران سال پیش از زمین و طبیعت میگیرد. در واقع مجموعه آجیل چهارشنبه سوری طبقی است آراسته از هدایا و دهشهای خاک که رابطه انسان و طبیعت را تایید و تاکید میکند.
در بسیاری از ایلها و نیز در نقاط کوهستانی ایران از جمله دهکدههای کوهستانی گیلان و مازندران که به آداب و سنن ایرانیان باستان دلبستگی بیشتری دارند، در استقبال از سال نو، مراسم آتشافروزی را در شب چهارشنبه برگزار میکنند. دور ریختن وسیلههای کهنه و فرسوده زندگی در قریب باتفاق مناطق ایران معمول است. رسم کوزه شکستن یا کوزه پرت کردن به کوچه به نیت دور کردن بلا در همه ایران عمومیت دارد.
در گیلان دخترانِ دمبخت را غروب چهارشنبهسوری با جارو میزنند و از خانه بیرون میاندازند به این امید که تا سال بعد ازدواج کنند.
مازندران
رسم چهارشنبهسوری در مازندران با برپایی هفت بوتهی آتش به نشانهی هفت فرشته و امشاسپند اجرا میشود و مردم باور دارند که آتش تطهیرکننده است و بدی و مرگ را میسوزاند.
مردم مازندران سرخی آتش را نشانهی سلامت و گرمایش را زندگی بخش میدانند.
مردم در هنگام پریدن از آتش با این عبارتها با آتش سخن میگویند: ”زردی من از تو، سرخی تو از من، سرخی آتش مال ما، زردی ما مال شما، چهارشنبهسوری میکنیم، سینه بلوری میکنیم. گل چهارشنبه سوری، درد و بلا رو ببری” سپس آش “چهل گیاه” میپزند که دوا و درمان است. صدای برخورد قاشق و کاسه نیز نشان دهندهی شروع مراسم قاشقزنی است و دختر و پسر با پوشیدن چارقد و چادر در کوچهها قاشقزنی میکنند و میگویند: ”ای اهل محل، اهل در این منزل شگون امشب است، هدیه بریزید داخل پیمانه و کاسه”.
وی ادامه داد: در هنگام غروب دختران دم بخت به کوچهها میروند و در پشت پنجره یا دکهی کسب فال گوش میایستند تا ببینند پدری با دخترش چه میگوید، آن سخن را به فال خوب یا بد ازدواج خود تعبیر میکنند.
استان مرکزی
یکی از آیینهای ایرانی که سالیان بسیار طولانی در قلمرو فرهنگی ایران برگزار شده است، آیین چهارشنبهسوری است؛ به عبارت دیگر گستره برگزاری جشن چهارشنبهسوری، حوزه حضور فرهنگ ایرانی را نشان میدهد.
در بسیاری از روستاهای استان مرکزی رسم بر این است که جوانانی که نامزد دارند از روی بام خانه دختر، شال خود را پایین میاندازند و دختران در گوشه شال، شیرینی و تخمه میپیچند. این رسم را شالاندازی میگویند. از دیگر رسمهای چهارشنبه سوری، مراسم قاشق زدن است که مردم و بعضا کودکان کاسه و قاشق را به هم کوبیده و در پشت در نهان میشوند و صاحبخانه نیز تخممرغ یا تنقلاتی داخل کاسه میگذارد.
آشتیان
در آشتیان از توابع استان مرکزی، مرسوم است که کوزهای خالی را از بالای بام در شب چهارشنبه سوری به پایین میاندازند. اهالی این کار را به این نیت انجام میدهند که قضا و بلای خانه و اهل آن با شکستن کوزه از خانه بیرون برود.
از دیگر رسمهایی که در شب چهارشنبه سوری در آشتیان مرسوم است، رسم قاشق زنی است که در این رسم عمدتا دختران، چادری به سر کرده و بر در خانه اهالی محل رفته و با قاشق به کاسه میکوبند. صاحب خانه که مقصود آنان را خوب میداند، به آنها آجیل و شیرینی میدهد.
فالگوش ایستادن به وسیله دختران دم بخت نیز در غروب چهارشنبه سوری بین اهالی آشتیان مرسوم است.
آذربایجان
خرید چهارشنبه آخر سال ازجمله سنتهای قدیمی مردم تبریز در این روز محسوب میشود.
کودکان نیز چهارشنبه سوری را به خاطر ترقهها، آتش افروختنها و خریدهایش دوست دارند. چرا که بخشی از خرید سنتی این روز مخصوص کودکان میباشد و مردم برای بچههای خود اسباببازی میخرند. پسربچهها به خرید (ماشون) ماشین اسباببازی و تفنگ علاقه زیادی نشان میدهند و اکثر دختر بچهها اسباب بازی چهارشنبه آخر سال را “قولچاخ” یعنی عروسک میخرند.
خانمهای خانهدار هم به خرید “آینا” و “دراخ” (یعنی آیینه و شانه) و همچنین “سوپورگه” (یعنی جارو) میپردازند و میخواهند سال جدید را با آیینه و جارو و شانه جدید آغاز کنند.
خرید آجیل چهارشنبه سوری از دیگر بخشهای خرید سنتی این روز در تبریز میباشد. شهر تبریز که به خاطر آجیلهای متنوع و مرغوبش شهره است، برای این روز سنتی نیز آجیل مخصوص را دارد.
«شال ساللاماق» یا «باجالئق» از جمله سنتهای قدیمی آذربایجانیها در چهارشنبهی آخر سال محسوب میشود. برخی از جوانان و نوجوانان آذربایجانی با برداشتن شال یا توبرهای در چهارشنبه سوری خود را برای اجرای این رسم قدیمی آماده میکنند و اغلب با تاریکی هوا به خانهی دوست و آشنا و فامیل و حتی دیگران میروند و شال خود را آویزان میکنند؛ به طوریکه دیده نشوند.
در گذشته اکثر خانهها در سقف دریچهای برای تهویه داشتند و معمولا شال از آن قسمت آویزان میشد؛ تا صاحبخانه هدیهای را در آن بپیچد. اما امروزه این رسم حالتی دیگر یافته است. برای مثال در را میکوبند و وقتی صاحبخانه در را باز کرد بدون دیده شدن بخشی از شال را به داخل خانه در حالیکهی گوشهی شال را در دست دارند، در را به روی صاحبخانه میبندند و بعد از گرفتن هدیه شال را برداشته فرار میکنند.
هدیه گذاشته شده در داخل شال میتواند چیزهای مختلفی باشد که از آن جمله میتوان به انواع شیرینی و آجیل چهارشنبه سوری و میوه و ... اشاره کرد.
در شب چهارشنبه گروهی از جوانان در کوچهها یا پشتبام منازل خود مخصوصا در روستاها اقدام به افروختن آتش میکنند و سپس از روی آن پریده و میگویند
”اتیل باتیل چارشنبه
بختیم آچیل چارشنبه
باش آغدیم دیش آغدیم
بوردا قالسین”
در همین شب گروهی از دختران دم بخت و آرزومند از روزنه بامها یا کنار پنجرهها به فال گوش ایستاده و بعضی نیز بر سر چهار راه ها میایستند تا به صحبتهای عابرین گوش داده و نیت و حاجت خود را با توجه به گفتههای آنها تفسیر و تعبیر نمایند.
صبح روز چهارشنبه دم دمای طلوع آفتاب مردم شهرها و روستاها از بزرگ گرفته تا افراد کوچک، دسته دسته بر سر انهار و چشمهسازها رفته و ضمن شادی و ترکاندن ترقه سه یا هفت بار از روی آب میپرند و برای خود در سال جدید آرزوی سلامتی میکنند.
وی ادامه داد: گروهی نیز با اعتقاد بر این که آبها هنگام تحویل سال از نو متولد میشوند، کوزههای کهنه خود را شکسته و کوزههای تازه را با آب پر میکنند تا بعدا در سال جدید به کنج اتاقها بپاشند یا در مشک بریزند یا چایی دم کنند و به این ترتیب ضمن دور کردن قضا و قدر الهی برای آنها در سال جدید مایه برکت باشد.

پارت يا «پرثو»، يکی از شهرهای شاهنشاهی هخامنشی بود. از کتيبه بيستون می دانيم کهويشتاسپ، پدر داريوش بزرگ، در زمان کورش و کمبوجيه به عنوان شسب پارت به اين منطقه حکومت می کرد. به نظر می آيد که پارت و مردم آن به نسبت متمدن بوده اند و در شهرهای بزرگی مانند ابرشهر (نيشاپور بعدی) و روستاها به سر می بردند و اقتصادی متکی برکشاورزی داشته اند. تقسيمات کشوری پارت نيز حاکی از آن است که پارت و شهرب «هيرکانه» (گرگان)، اکثرا" به يکديگر متصل بوده اند و تحت نظارت يک شسب اداره میشده اند.
بعد ازحمله اسکندر و پايه گذاری سلطنت سلوکی، تقسيمات کشوری هخامنشی دست نخورده باقی میماند و شسبهای يونانی به حکومت شهرب پارت گمارده می شوند. اين شهرب اکثرا" همراه با شهرب ماد که از نظر زبانی و فرهنگی با آن بسيار نزديک بوده، قطب مشترک سياسی راتشکيل می داده اند که تا مدتها طرفدار پادشاهان سلوکی محسوب می شده است.
در اوايل سده سوم پيش از ميلاد، از جهت شمال شرق شهرب پارت و در غرب شهربهای باختر و سغد،اتحاديه قبايل موسوم به «ده» که از صحرانشينان منطقه جنوب و غرب رود جيحون بودند،شروع به حمله به مرزهای پارت می کنند. از اين اتحاديه در کتيبه بيستون نيز سخن رفته و به نظر می آيد که يکی از قبايل آن، ماساگتهای معروف بوده اند که کورش بزرگ در جنگ با آنها کشته شد. سکونت قبايل ده در منطقه شمال رود اترک و جنوب و غرب جيحون، مسئلهايست که به دليل وجود شهرهايی به نام دهستان در اين منطقه، قابل اثبات است. به نظرمی آيد که زبان مردم «ده» گويشی از يکی از زبانهای ايرانی شرقی بوده که احتمالا" به زبان سکاها، بخصوص سکاهای هئومه ورگه که در شرق آنها می زيستند، نزديک بوده. وجودکلمات خاص ايرانی شرقی در زبان پارتی ميانه می تواند گواهی بر اين مطلب باشد.
خرابه های شهر نيسا در نزديکی عشق آباد
يکی ازاولين مشکلات ما، همين مسئله به حکومت رسيد ارشک و ساليست که در آن، او سلطنت اشکانی را پايه ريزی کرد. برطبق تواريخ قديم، ارشک در سال 246 ق م درگذشت و جای خودرا به تيرداد اول، برادرش، داد. نظريه های اخير بر اينست که تيرداد، شخصيتی افسانهای بوده و خود ارشک، کار فرماندهی پرنی ها را در حمله به پارت عهده دار بوده و تاسال 217 پ م به اين منطقه حکومت کرده.
مسئله ديگر، موضوع تاسيس سلطنت اشکانی در 248 پ م می باشد. می دانيم که تا قبل از اين تاريخ، سلوکيان تحت سلطنت آنتيوخوس دوم، تسلط کاملی به اين منطقه داشته اند. اما دراين سال، آندراگوراس، شسب مقدونی پارت، اعلام استقلال می کند و خود را پادشاه مستقلپارت می خواند. دو سال بعد، ديودوتوس، شسب باختر (بلخ) نيز خود را مستقل می کند وبرای اولين بار، حکومت سلوکی اختيار شهربهای شرقی را از دست می دهد. در همين زماناست که اختلاف داخلی در دربار سلوکوس دوم بين طرفداران لائوديکه و برنيکه، همسرانآنتيوخوس دوم، منجر به ضد و خوردی تمام عيار می شود که با کشته شدن برنيکه و پسرش،تبديل به جنگی بين سلوکيان و پتولمی سوم، پادشاه مصر می شود.
از طرفی،تاريخ تجاوز پرنی ها به شهرب پارت، سال 238 پ م است. در اين زمان، بعد از صلح باپتولمی سوم، سلوکوس دوم گرفتار جنگی با برادر و نايب السطنه اش در آناتولی،آنتيوخوس هيراکس، شده بود. اين مسئله، باعث بی توجهی سلوکيان به مسائل داخلی پارتشد و راه را برای سرنگونی آندراگوراس بازگذاشت. در نتيجه، می توان تصور کرد کهانتخاب تاريخ 248 پ م از طرف اشکانيان برای نشاندادن آغاز حکومتشان، در واقع نشانهای از آغاز حکومت مستقل آندراگوراس در پارت بوده است و در واقع تاسيس سلطنت اشکانیدر پارت را بايد از سال 238 پ م دانست.
در سال 231 پ م، بالاخره سلوکوس موفق به بستن قرارداد صلحی با برادرش آنتيوخوس هيراکس میشود و برای سرکوبی اشکانيان، به طرف پارت می شتابد. جنگ و قرارداد صلحی که بينسلوکوس دوم و ارشک بسته می شود، حکومت ارشک را بر پارت را زير لوای امپراتوریسلوکی، رسمی می شمارد و عملا" به حکومت اشکانيان در پارت صورتی قانونی می بخشد.
برطبق روايات سنتی، در سال 217 پ م، اردوان اول جانشين پدرخود تيرداد اول می شود و به مستحکم کردن سلطنت خود می پردازد. در گاهشماری جديد، وجود اردوان اول رد شده وپادشاه جديد ارشک دوم، پسر ارشک اول ناميده می شود. دليل اصلی اين مدعا، پيدا شدن سکه هايی با نام ارشک دوم در حوالی شهر نيسا (نزديک عشق آباد/اشک آباد کنونی)،پايتخت اوليه اشکانيان است. می دانيم که پادشاهان اشکانی تا اواسط سده اول بعد ازميلاد، تنها با نام سلطنتی اشک، نام بنيانگذار سلسله، شناخته می شدند و در سکه هایآ نها، کمتر نام شخصيشان ذکر می شده. بدين دليل، مسئله نامگذاری و تاريخگذاری شاهان اشکانی از بغرنجترين مسائل بوده است و همين مسئله وجود تيرداد و اردوان و رد وجودآنها از طرف محققين جديد، نشاندهنده سختی مسئله است.
از طرفی،ديد تاريخی به اين مسئله، می تواند راه حل ساده ای را برای آن توصيه کند. از آنجايیکه نام تيرداد بطور معمول به عنوان برادر ارشک مطرح بوده و از ادامه اين نام در بيناشکانيان اطمينان کافی داريم (از جمله تيرداد اشکانی، اولين پادشاه اشکانیارمنستان)، بعيد به نظر می آيد که وجود او مسئله ای کاملا" افسانه ای باشد. ازطرفی، رد وجود اردوان اول باعث شده که نام آخرين پادشاه اشکانی که به طور سنتی،اردوان پنجم خوانده می شده، بعد از حذف اولين اردوان، به اردوان چهارم تغيير کند.
با توجه به تغيير نوشتاری و گويشی کلمه ارشک به اشک در مراحل بعدی زبان پارتی، می توانيم تصور کنيم که پادشاهان اوليه، خود را با نام ارشک اول يا ارشک دوم می خوانده اند. از طرفی، وجود فرياپيت، پسر ارشک دوم يا اردوان اول، از طرف دو سوی اين مباحثه تاييد شده است. از همه اين شواهد می توان نتيجه گرفت که ارشک يا اشک، نام خانوادگیيا قبيله ای پادشاهان اشکانی بوده و نام شخصی کسی که در تاريخ به عنوان ارشک اول شناخته شده، در واقع تيرداد بوده است. ارشک دوم، پسر و جانشين ارشک اول نيز میتواند دارای نام شخصی اردوان اول باشد که تا سال 191 پ م حکومت کرده و بعد جای خودرا به پسرش، فرياپيت يا فرياپت (احتمالا" به معنای «نگهبان فره ايزدی») داده است. 
در اواخرسلطنت ارشک اول و اوايل سلطنت ارشک دوم، آنتيوخوس سوم، معروف به «کبير»، پسر وجانشين سلوکوس دوم، برای بازپسگيری شهربهای شرقی امپراتوری خود، به پارت و بلخ لشکرکشيد(212 پ م). در اين لشکرکشی، آنتيوخوس موفق شد سلطه اشکانيان روی قسمتهای غربیکشورشان (غرب دامغان) امروزی محدود کند و پايتخت آنها در هکامتومپيلوس (صددروازه،شهر قومس) را تسخير کند. اقدام بعدی آنتيوخوس، حمله به باختر و جنگ با پادشاه جديدآن، اوتيدم بود که به تازگی با سرنگونی ديودوتوس دوم، پادشاهی بلخ را به دست آورده بود. جنگ با بلخ منجر به قرارداد صلحی شد مبنی بر شناختن سروری سلوکيان و پرداخت غرامت سالانه ببندد.
بعد ازباختر، آنتيوخوس به طرف هند رفت و با سوبخاگاسنا، پادشاه مئوری آنجا که فرزندآشوکای بزرگ بود، قرارداد دوستی جديدی بست. در اين هنگام، آنتيوخوس از اخبار حمل هرومی ها، که قدرت جديدی در مديترانه محسوب می شدند، به آناتولی باخبر شد. هانيبال،فرمانده معروف کارتاژی که سالها با رومی ها جنگيده بود در اين هنگام در دربارآنتيوخوس سوم در انتاکيه به سر می برد و اين بهانه ای بود برای پيشروی ارتش روم که به تازگی موفق به شکست دادن فيليپ پنجم مقدونی شده بود. در جنگی که بين آنتيوخوسسوم و لشکر روم در شهر مگنسيا در آناتولی روی داد (189 پ م)، آنتيوخوس شکست سختی خورد و به مشرق فرار کرد. خطر دولت نوپای روم در غرب آسيا برای نخستين بار احساس شدو اين اولين برخورد حکومتهای شرقی بود با دولت توسعه طلب روم. آنتيوخوس که بر اثراين شکست و از دست دادن خزانه اش، امکان جمع کردن لشکر ديگری را نداشت، به قلمروعيلام باستان گريخت و سعی کرد که با برداشت از معبد شهر شوش، برای مبارزه بر عليه روم اقدام کند، اما در سال 189 در عيلام کشته شد و سلطنت را به سلوکوس چهارم، پسرخود، واگذاشت.
دراين هنگام، پادشاه جديد پارت، فرهاد اول که پسر فرياپيت بود، به مستحکم کردن دوباره نفوذ اشکانيان بر غرب دامغان دست زد. اقدام فرهاد در کوچ دادن قبايل مردی ازمازندران به اطراف «دروازه کاسپين» (منطقه سنگسر امروزی) باعث شد که راه حمله اشکانيان به مغرب ايران گشوده شود. از طرف شرق نيز فرهاد حکومت اشکانيان را در شمال سيستان و کرمان مستحکم کرد و عملا" پادشاهی يونانی بلخ را تحت فشار مستقيم خودگذاشت. 
حکومتهای کوچک درايران
در زمان حکومت سلوکوس چهارم و برادرش آنتيوخوس چهارم، شهربهای شرقی ايران، بخصوص در عيلام وشمال خليج فارس، موفق به تشکيل سلطنتهای مستقلی شدند. شهرب پارس که از زمان اسکندرو سلوکوس اول همواره از اطاعت سرباز می زد، اولين شهربی بود که عملا" استقلال خودرا به دست آورد و زير حکومت بازماندگان بغدات اول، به کشوری نيمه مستقل تبديل شد وتا زمانی که به زير سلطه اشکانيان درآمد، اين استقلال را حفظ کرد.
سلطنت شخصی بنام کامناسکر در شهر شوش در اين زمان به رسميت شناخته شد و از او به عنوان موسس حکومت عليمائيد نام می برند که در دوران زرينش، از گابه (جی، اصفهان) تا روددجله را تحت اختيار خود داشته. مدت کمی بعد از اين زمان، شخصی بنام هوسپاسن باساختن شهری در منطقه اهواز کنونی به نام اسپاسينو خاراکس (شهر کرخه هوسپاسن)، حکومت ميشان يا خاراکن را پايه گذاری کرد.
در حدودسال 220 پ م، در زمان آنتيوخوس سوم، شخصی بنام آرياارته نيز در کاپادوکيه، خود راپادشاه مستقلی خواند و حکومت موروثی کاپادوکيه را پايه گذاری کرد. اين حکومت بعدها قدرت اشکانيان را به رسميت شناخت، ولی عملا" تا زمان انقراض اين حکومت به دست رومیها، نوادگان آرياارته و بزرگان ديگری که از اصليتی ايرانی بودند، به حکومت کاپادوکيه ادامه دادند.
درپونتوس، ناحيه ای در جنوب شرقی دريای سياه، از زمان داريوش سوم، خاندانی ايرانی حکومت می کرد که توانسته بود استقلال خود را در زير فشارهای سلوکيان حفظ کند. هرچند که اهميت تجاری پونتوس همواره مدنظر حکومتهای مختلف همسايه بود، اما اين دولت هيچگاه به زير لوای امپراتوری های ديگر درنيامد. معروفيت پونتوس، سالها بعد و درزمان حکومت مهرداد ششم (121-64 پ م) و مقاومتهای او در برابر نيروهای توسعه طلب رومی به سرکردگی پومپئی، به دست آمد.
وجودسلطنتهای کوچک، جنگ با دولت مصر و تهديد دولت تازه نفس روم، و خطر از جانب مشرق،حکومت دولت سلوکی را بر غرب آسيا به خطر افکنده بود. دولت اشکانی که در اين زمان موفق شده بود بيشتر ايران شرقی را به زير حکومت خود درآورد، در زمان فرهاد اول به استحکام زيادی دست يافته بود. اما قدرت اشکانی در انتظار فرمانده بزرگی بود که بتواند آنرا به طرف فتوحات جديد راهنمايی کند. اين فرمانده بزرگ، برادر و جانشين فرهاد اول، مهرداد اول بود که به عنوان يکی از بزرگترين پادشاهان اشکانی شناخته میشود
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 



خانه تکانی از دیگر آئینهای نوروز است. ده پانزده روز مانده به نوروز (سال نو)خانه تکانی شروع میشود. در این آئین، همه وسایل خانه گردگیری و شستشو میشود و پاک و پاکیزه میگردد.
آداب و سنن مربوط به نوروز در گذشته بیش از امروز بوده است.

رودکی در دربار سامانيان که ايرانيانی آزاد انديش و هنرپرور بودند، از مکنت و تجمل بسيار برخوردار شد. نوشته اند هنگامی که رودکی همراه نصربن احمد از هرات به بخارا می رفت چهارصد شتر زيربنه او بود. وی مردانی بزرگ چون امير نصر سامانی، ماکان کاکی از سرداران و اميران بزرگ ديلمی و ابوالفضل بلعمی وزير دانشمند دربار سامانی را، که جايزه های کلان به او می دادند، در اشعار بسيار زيبا و استادانه خويش ستوده است. با اين همه، رودکی شاعری ستايشگر نبود. شعرش روان، ساده، دل انگيز و سرشار از شوق و ستايش لذات و شادی های زندگی است.
اهميت رودکی در تاريخ ادب ايران نه تنها به سبب آن است که وی پيش از شاعران بزرگ ديگر به سرودن شعر فارسی روی آورد، بلکه از آن جهت نيز هست که انواع مختلف شعر فارسی را به زيباترين و رساترين صورت ابداع کرد. او نخستين شاعری است که قالب های گوناگون شعر فارسی را بر پايه ای استوار بنا نهاد و راه را برای ظهور بزرگانی چون فردوسی و ساير استادان عصر غزنوی هموار کرد. پيدايش رباعی را در شعر فارسی طی داستان زيبائی به رودکی نسبت می دهند. رباعی شعری است کوتاه، مرکب از چهار پاره يا مصراع به وزنی خاص. نقل کرده اند که روزی رودکی چند کودک را ديد که گردو بازی می کردند. جمعی از مردم، شيفته ظرافت و هيجان کودکانه، به دور ايشان گرد آمده بودند. رودکی به جمع آنان پيوست. کودکی شيرين زبان ضمن غلتاندن گردو با سخنانی موزون اشتياق خود را برای افتادن آن در گودالی کوچک که به اين منظور کنده بودند بيان می داشت و می خواند: " غلتان غلتان همی رود تا بن گود" حرکت ملايم گردو به سوی گود و انتظار و هيجان بازی و شيرينی رفتار کودک که همه را فريفته خود ساخته بود، چنان در طبع نازک شاعر اثر کرد که از آن پس رباعی های بسيار بر اين وزن و آهنگ سرود.
رودکی اشعار خود را به آواز خويش همراه نواختن چنگ و بربط می خواند. تاثير عظيم شعر معروف او: " بوی جوی موليان آيد همي" در ادب فارسی مثل است. نوشته اند که اميران و سپاهيان دربار امير نصر سامانی از توقف طولانی او در هرات که حدود چهارسال به طول انجاميد ملول شده بودند. ناچار به رودکی روی آوردند تا به طريقی امير را به سوی پايتخت يعنی بخارا روانه کند. رودکی بربط برگرفت و به حضور امير رفت و به آوايی خوش برخواند:
بوی جوی موليان آيد همی ياد يار مهربان آيد همی
ريگ آموی و درشتی های او زيرپايم پرنيان آيد همی
آب جيحون با همه پهناوری خنگ ما را تا ميان آيد همی
مير سرو است و بخارا بوستان سروسوی بوستان آيد همی
اين نغمه های خوش چنان در دل امير موثر افتاد که نوشته اند حتی به قدر پوشيدن کفش ها معطل نشد. بی موزه (چکمه) پای در رکاب اسب نهاد و به سوی بخارا راه افتاد.
رودکی به داشتن بيش از صد هزار يا به روايتی ديگر يک ميليون و سيصد هزار بيت شعر در زمان خود ممتاز بوده است. اکنون ازاشعار او کمتر از هزار بيت پراکنده بر جای مانده، اما نوشته اند که وی با اشاره ابوالفضل بلعمی وزير ادب دوست امير نصر سامانی، کتاب کليله و دمنه را به نظم آورد. در هنگام نظم کليله و دمنه، رودکی کور بوده و ناچار گزارشگری در برابر او می نشسته و کتاب را برای او می خوانده است.
اميرنصر سامانی و وزيران با فرهنگ او، ابوالفضل بلعمی و ابوعبدالله جيهانی، به مذهب شيعه اسماعيليه و خلفای فاطمی گرايش هايی داشتند. از رودکی نيز ابياتی در اشاره به اين اعتقاد باقی مانده است. پس از عزل امير نصر پسر او نوح به امارات منصوب شد و دربار سامانی با وزارت فقيهی متعصب، ديگر از آن شور و حال و ذوق و انديشه که در زمان امير نصر از آن سرشار بود تهی ماند. البته نمی توان اتهام امير نصر و ساير معاصران و درباريان او را تنها گرايش به حکومت فاطميان مصر دانست. آزاد انديشی و زيبا پرستی که بيشتر به روح ايرانی و زنده شدن خاطرات فرهنگ کهن اين سرزمين مربوط می شد با فضای خشک مذهبی که می بايست مردم را مطيع و اسير خلافت بغداد نگاه دارد مخالف بود و موجب تحريک های دائم و روزافزون بر ضد امير ايرانی می گرديد.
در اشعار رودکی، توصيف تاکستان ها و کارهايی که برای تهيه شراب از انگورهای درخشان آبدار انجام می شود بسيار آمده است. تنها قصيده کامل و تام و تمامی که از وی در دست است، قصيده " مادر مي"، با شرح شاعرانه انگور چيدن و شراب انداختن آغاز می شود. نغمه های دل نشين پرندگان و شادی و نشاط انسان در لذت بردن از زندگی زمينه اشعار اوست. اغتنام فرصت که بعدها موضوع اصلی شعر خيام و سعدی و حافظ است نخستين بار در آثار رودکی ديده می شود. با اين همه، رودکی شيرينی لذت زندگانی و شادکامی و شاد خواری را همه جا با بينش عميق فلسفی درباره ناپايداری جهان و اندوه و افسوس به گذر تند و بی امان دنيا درهم آميخته است:
که جهان نيست جز فســـــانه و باد
زآمده تنــــــگ دل نبايد بـــــــــــــــود
وز گذشتـــــه نکرد بايــــــــــــــــد ياد
من و آن جعـــــــد موی غاليـــه بوی
من و آن مـــــــــــاه روی حور نـــــژاد
نيک بخت آن کسی که داد و بخورد
شوربخت آن که او نه خورد و نه داد
باد و ابر است اين جهان افســــوس
باده پيش آر هرچـــــــــــه بــــــاداباد

راهی كه امروزه شهرهای همدان، كنگاور، كرماشان (كرمانشاه)، سرپلزِهاب، قصرشیرین و خسروی را به سرزمین میاندورود (بینالنهرین) پیوند میدهد؛ همان راه باستانیِ چند هزار ساله است كه سرزمینهای خاوری و میانی ایرانزمین را به سرزمینهای باختری و به بابل و نینوا و دیگر شهرهای میاندورود پیوند میداده است. این راه در 30 كیلومتری كرمانشاه، دشت خرم بیستون و دامنه كوه «پَـرو» را در مینوردد. این خرمی بیش از هر چیز وامدار رود خروشان گاماسیاب و چشمه باستانیِ همیشه جوشانِ بیستون میباشد. در درازای این راه و به ویژه در بیستون، یادمانهای باستانیِ فراوانی به چشم میخورد كه نشانهی رویكرد ویژه پیشینیان به این سامان بوده است.
بیستون در دورانهای مختلف تاریخی مورد توجه و مقدس بوده است. موقعیت طبیعی بیستون که در کنار شاهراه و محل عبور و تلاقی همه راههای باختر ایران قرار گرفته است و چون در دامنه این کوه سرابهای فراوان وجود دارد . در دورانهای مختلف محل توقف کاروانها و مسافران بوده است .
شهر بیستون با جمعیت ۲.۴۵۵ در شهرستان هرسین در خاور این استان واقع شده است. این شهر در پای کوهی معروف به همین نام و در مسیر شهر کرمانشاه به همدان واقع شده است. دارای دو دهستان به نامهای چهر و مرکزی میباشد.
1. غار مر خر (مر خریل)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

« هوزینگ » در نوشتاری به نام « زاگروس و اقوامی که در آن ساکن هستند » این صفحهی کوه را یک منبع تاریخی نانوشته مانده ، نامیده است.
« هرتسفلد » و بیشتر ایرانشناسان خارجی معتقدند که « فراتاش » از آثار داریوش شاه هخامنشی است و میگویند این فرمانروای بزرگ میخواسته وصیت نامه خود را در اینجا بنویسد.
« ویلیامز جکسن » درباره این اثر به قاطعیت سخن نمیگوید و با آوردن نقل قول از « دیود وروس سیسیلی » و داستان سمیرامیس مقایسهای انجام داده و سپس نتیجه گیری میکند که : اگر کسی مایل باشد که براساس فرضیات خیالی و مبانی سست در اینباره نظری اظهار بدارد آسانتر آن است که تصور کند داریوش پس از اتمام سنگ نبشتهی مشهورش و نقشهای آن دستور داده است تا فضای خالی حاضر را برای ثبت کارهای دیگرش ، خاصه لشگرکشی اش را به یونان ، آماده سازند. اما شکستهای « آتوس » و « ماراتون » ، شورش مصر و دست مرگ این نقشه را برهم زد و مسیر تاریخ را تغییر داد و آن صفحهی سنگی نانوشته را شاهد خاموش پیروزی یونان و آغاز زوال ایران قرار داده. ولی این حدس و خیالی بیش نیست ، خاصه وقتی که این پرسش پیش میآید که چرا داریوش قسمت وسط کوه را که بهترین جای آن است برای ثبت کارهای بعدی خود نگه داشته است؟ تنها چیزی که به یقین توان گفت این است که از ظاهر کلی این محل و ماهیت پیرامون آن اثر قدمت بسیار هویدا است.
« پروفسور لوشای » عقیده دارد که این سنگ تراشی به دورهی هخامنشی تعلق نداشته بلکه در حدود هزار سال بعد از داریوش بزرگ به فرمان خسرو دوم ساسانی آنرا در کوه بیستون تراشیده اند. وجود دیوار محافظ ، فنون خاصی که در کندن کوه بکار گرفته شده و از همه مهمتر علامتهایی که از سنگ تراشان بجای مانده است همگی تعلق این اثر را بر دوره ساسانی تائید میکند. بلندی این دیوار از پی 450 سانتیمتر و قطر آن 1/5 متر است. این دیوار که سنگ چین شده است ، در مقابل فراتاش بنا شده است.
اهالی این منطقه ، سنگ تراشی فراتاش را کار فرهاد کوه کن میدانند و معتقدند که فرهاد به خاطر عشق به شیرین ( زن خسرو پرویز ساسانی ) به این کار سنگین تن در داد. داستان عشق فرهاد الهام بخش شاعران گذشته این مرز و بوم گردید و زمینهای برای طبع آزمایی آنان شده. از آن میان مثنوی عاشقانه « خسرو و شیرین » نظامی گنجوی گوی سبقت از همگان ربوده است. شعر نظامی پیروزی فرهاد و عاقبت دردناک وی را جاویدان ساخت بدانسان که خواننده داستان خسرو و شیرین احساس میکند که صدای تیشهی فرهاد را که بر کوه فرود میآید ، میشنود.
بیستون تنها الهام بخش شاعران بزرگ نبوده بلکه الهام بخش مینیاتور سازان ایرانی بوده و ایشان را بر سر شوق آورده است. اکثر مینیاتور سازان که از قرن دهم هجری به بعد کتاب « نظامی گنجوی » را مصور کردهاند به صورتی کاملا مشخص و نمایان دیوارهی بلند بیستون و چشمههای پای آن را همواره با نقش خسرو و شیرین قلم زدهاند . در گردآوری این بخش از بن نوشتهای(منابع) زیر نیز بهره بردهایم :
کتیبه ی داریوش بزرگ در بیستون - رضا مرادی غیاث آبادی
كرمانشاهان – كردستان - گلزاری
گزارش کاوشهای باستان شناختی در کنار سراب بیستون - عباس مترجم - زمستان 1379

